سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

درد مستدام

 

 

 اظهارات اولتیماتوم وار وزیر اموزش و پرورش را در یکی از روزنامه ها خواندم ، البته در کنار آن نظرات داده شده به آن اظهارات جالبتر بود . چرا که اگر قرار باشد رسانه ها به واقعیت های مسلم بیش از حد کجدارمریز نزدیک شوند نوعی فرار از واقعیت ها خواهد بود که جناب وزیر ظاهرا به آن توجهی نداشته و فقط در قیدنجات نام آموزش و پرورش هستند . آیا در مورد سیستم آموزش و پرورش اعم از هزینه و آموزش و سایر مباحث نباید در رسانه ها گفت و گو کرد و آیا آموزش و پرورش به عنوان محور اصلی رشد جوامع نباید به نقد در آید ؟ ویا اینکه بهتر است این را آویزه ی گوش نماییم که : ((جز راست نباید گفت ، هر راست نشاید گفت )) و بدین ترتیب درد ها را بی در مان بگذاریم تا از هر سرفه ای ذات الریه رشد کند !!!

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧


باید که دوست داشته باشیم

 

  

   قشنگترین و ماندگارترین دوستی ها اغلب با یک رقابت یا حسادت ویا حتی تنفر شروع می شود . شاید تو هم یاد باشد که قدیمی ترین رفیقت را در مدرسه با یک دعوا به دست آوردی ! همه دورتان جمع شده بودند و بعد یک دعوای جانانه و بعد از اثبات حرفتان هم با هم دست دادید و شدید رفیق فابریک ...من هم همین طور با یکی از بهترین دوستانم آشنا شدم اما نه به شدت دعوا ولی در حد یک رقابت و کمی هم شیطنت بود و حالا هم سالهاست از آن روز می گذرد و...

پیش می آید که آدم دلش می خواهد گاهی با کسی به اصطلاح درد دل واکند و به یک مصاحب احتیاج دارد ،  آدم این طور وقتها به دور از چشمهای شماتت بار و چشم غره های خانوادگی و نه هر کس دیگری که ترس از دست دادنش را داشته باشی  به یک چیز بیشتر ازهمه نیاز دارد و آن دوستی ست که با همدلی حرفهایت را بشنودوبدون نصیحت تو را بفهمد.

چقدر دلم می خواهد زمان به عقب برمی گشت و فرصتی داشتم تا یک دعوای جانانه می کردم تایک دوست دیگر پیدا کنم . حالا نه اینکه هر وقت بخواهی با کسی دوستی کنی حتما باید دعوا کنی ولی این را هم بدان که برای داشتن و البته نگاه داشتن دوستان خوب خواندن کتابهای آیین دوست یابی به درد نمی خورد و تا دوست را زندگی نکنی نمی توانی پیدایش کنی . این روز ها داشتن دوستان خوب آن قدر سخت به نظر می رسد که آدم خود را برای هر تنهایی آماده می کند . اعتماد کردن سخت شده است ؛ آدم برای تنها بودن جرئت دارد و این خیلی بد است که آدم برای سخت ترین چیزها مثل تنهابودن جرئت داشته باشد اما هنوز هم می توان دوستانی را دید که به هم یا علی می گویند و تا پایان راه با هم باقی بمانند . در واقع دوستی یک قرارداد بدون سند است . قراری که از اعماق وجود برمی خیزد و غیر از این هم اصلا نمی توان نام دوستی را بر روی آن گذاشت . شاید بهترین دوستانمان را در دوره ابتدایی زندگیمان جا گذاشته باشیم همان موقع که خیلی معصوم و نیک اندیش بودیم ، همان موقع که اعتماد رنگ آب بود و زلال ! همان موقع که به سادگی و بی تکلف و بدون هیچ چشمداشتی به هم دست دوستی می دادیم ...

 

 

 

                                                                                                     

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : دوستی


 

 

 

    نان به عنوان قوت غالب اغلب ایرانی ها از جایگاه ویژه ای در بین مواد غذایی مکمل به شمار می رود . از این رو تمامی مراحل تهیه ی نان بسیار حائز اهمیت است . نکاتی چون بهداشت نانوایی ها ، وزن نان و پخت آن و سایر مواردی که به این ماده غذایی مهم مرتبط می شود برای مصرف کنندگان مهم است . چند سالی ست که مصرف نان هایی که در بین مردم به عنوان باگت وفانتزی شناخته شده اند هم در بین مردم متداول شده است اما با توجه به شیوه ی غذایی ایرانی ها به صورت دراز مدت نمی شود از این نان ها استفاده کرد ؛ لذا باز هم  انواع نان سنتی طرفداران خود را از دست نداده است . در این میان کاستی های بسیاری وجود دارد که اغلب مردم را ناراضی می کند . می توان نکات چندی را برشمرد :

گندم

1.      بهداشت نانوایی ها و ابزار پخت نان  

2.      بهداشت افرادمرتبط با عملیات پخت نان از لحاظ مختلف

3.      نوع دپوی آرد مصرفی و رسیدگی به بهداشت این امر

4.      توجه به شیوه و چگونگی طبخ

5.      وزن و اندازه ی نان

6.      نحوه ی توزیع نان

7.   قیمت و ده ها مورد دیگر که می توان راجع به این مایحتاج اساسی جامعه ذکر کرد .                                                  قابل ذکر است که اغلب نانوایی ها به هر گونه اعتراضی از سوی مشتریان بی تفاوتند . رسیدگی به این امر مهم هم یا به فراموشی سپرده شده است و یا آن قدر کند است که نمی توان روی آن حساب کرد .  

به هر حال این  نان به ظاهر لذیذ از لحاظ مراحل تهیه و توزیع باید از نظر گذرانده شود تا مصرف کننده با طیب خاطر آن را استفاده کند چرا که با توجه به زحمتی که برای تولید و خود کفایی گندم به عمل می آید اگر تهیه و توزیع و به طور کلی پروسه ی نان که بیشترین گندم مصرفی به ان اختصاص پیدا می کند به طور جدی و با قاطعیت پیگیری نشود زحمت بخش بزرگی از جامعه نادیده خواهد ماند.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧


تا دو سال دیگر ...

 

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت : (( تا دو سال آینده همه ی مرزهای کشور به روی سوداگران مرگ بسته خواهد شد .))  گرچه چنین تلاشی شایان تقدیر است اما مدت دوسال برای چنین اقدامی بسیار طولانی به نظر می رسد ؛ چرا که با توجه به گوناگونی این مواد و تقاضای روز افزون آن هر روز حکم یک سال برای تخریب مصرف کنندگان خواهد داشت . در مورد مبارزه با این امر گاهی دیده می شود که بسته شدن مرزهای کشور به عنوان مهمترین موضوع عنوان می شود در حالی که متاسفانه راههای نامحسوس دیگری نیز وجود دارند که جامعه را به این موادو درد بزرگ الوده می کنند .

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : اعتیاد


کدام واژه ؟!

 

این روزها خیابانهای شهر رنگ دوست داشتن و عشق را به آدم یادآوری می کنند ، هر روزی که باشد ولنتاین یا سپندارمذگان بهانه ای ست برای یادآوری عشق ، برای اینکه به یادمان بیاورد که شریک زندگیمان را  و کسی را که لحظه هایمان را با او قسمت کرده ایم چقدر برایمان عزیز است و فراموش ناشدنی ؛ چه لحظه هایی را با او شریک بوده ایم و خواهیم بود ، چه مشکلاتی را با هم از پای در آورده ایم تا به اینجای عمر رسیده  ایم . چه بهانه ای شیرین تر از یک روز برای تقدیر از هم ، برای اینکه به یاد هم بیاوریم که چقدر برای هم عزیزیم و به یاد بیاوریم که دوست داشتن یعنی چه ؛ هر چند دوستی و عشق در یک روز فهمیده نمی شود اما آغاز از هر کجا باشد مانع پایان است ...

البته باز مثل همیشه باید منت دار !!! بیگانگان باشیم که با نام دیگری تقویم فرهنگمان را ورق زده اند و ما را به داشتن چنین روزی در تقویم خودی آگاه ساختند ...

با هر واژه ای که باشد عشق و محبت رنگ زیبایی دارد اما حس ناسیونالیستی می گوید که بهتر است فرهنگ داخله !!! را محفوظ نگه داریم تا بدانیم علی رغم به تاراج کشیده شدن فرهنگمان ما ایرانی هستیم ...

    

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


رحم کن هم وطن !



 

 ما هنوز اتوبوس لازم داریم ، ما توانایی پیاده روی نداریم و کلی از جملات ساده به ذهنم خطور کرد وقتی شنیدم که امروز یعنی تا چند ساعت دیگه دوتیم آبی و قرمز بازی دارند ... نا حق هم نیست این آرزوها ! وقتی برای بازی دو تیم مطرح پایتخت ، شهر به هم می ریزه و کلی شیشه اتوبوس پایین می یاد ... به خدا مفهومش رو هنوز نمی دونم ... فلسفه ارتباط بین اتوبوسها ، مسابقه ی فوتبال و تخریب اموال عمومی ظاهرا سخت تر از اونی یه که ما کمترین ها ! از اون سر در بیاریم ... فقط امیدوارم اون تماشاگر نما ها ( به قول تلویزیونی ها ) این دفعه حضور نداشته باشن ... جالب اینجاست که فلسفه ی تفاوت تماشاگران و تماشاگر نمایان هم هنوز خیلی سخته ... خدایا تهرونو به تومی سپریم ... بگید آمین

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


قربانیان اجتماعی بحران اقتصادی...

 

 

 خانواده ایرانی اغلب با در آمد مرد وپدر خانواده برنامه ریزی می شود یعنی شیوه معیشتی ایرانی ها سالها بدین منوال بوده است . سالیان سال این شیوه به صورت مستقیم پیش می رفته است و با توجه به سختی برخی مشاغل و یا دو شغله بودن تعدادی از  پدرها کم و بیش مسئولیت پدر و مدیر خانواده بودن نیز صورت می پذیرفته است . اعضای خانواده می توانستند حداقل در یکی از وعده های غذایی دور هم باشند و از حال هم خبر بگیرند و در این میان به مشکلات هم رسیدگی کنند .

... هرچند مشکلات معیشتی برای اغلب مردم ما همیشه وجود داشته است اما این روزها این مسئله راس سایر امور قرار گرفته است ؛ به گونه ای که به قول اغلب مردم هر چه دوندگی آنها بیشتر می شود هم تاثیر زیادی در مرتفع نمودن نیازها به وجود نمی آید . نیازهایی که جزو ابتدایی ترین نیازهای بشری در طول زمان بوده است : غذا ، پوشاک ، مسکن ! که بی مبالغه امروز روز ، تامین آنها بیشترین انرژی را از افراد می گیرد . گاهی اوقات به این نتیجه می توان رسید که زندگی امروزی آدمها، و برآورده نمودن حداقل نیازها با توانایی آنها ویا دست کم برخی افراد برابری نمی کند.

...  ما بر این تصوریم که با داشتن یک خانه به سطح متوسطی از زندگی رسیده ایم حال آنکه اغلب هم از آن بی بهره ایم . داشتن مختصر توقعی منطقی از زندگی این روزها ما را به داشتن توقع بهترین سطح زندگی محکوم می نماید ! این که هر فرد چه توقع و یا خواسته و هدفی را در زندگی دنبال میکند امر دیگری ست اما همان طور که گفته شد دسترسی به  سطح نزدیک به متوسط زندگی در ایران _ همان چیزی که در بین مردم  به اصطلاح محتاج نبودن به غیر تلقی می شود- ؛ به قدری طاقت فرسا و زمانبر است که تاثیر کاملا مستقیم روی بقیه ابعاد زندگی دارد . ابعادی چون زندگی خانوادگی ، روابط همسران ، فرزندان و توجه لازم به آنها و سایر عواملی که به طور مستقیم با چگونگی معیشت افراد در ارتباط است که نهایتا به دریایی وسیع به نام اجتماع می پیوندد . سلامت اجتماع در سایه سلامت افراد جامعه که در خانواده پرورش می یابند تضمین می شود .  

... مشغله زیاد مردان و حتی زنان در رسیدن به سطحی قابل تحمل از زندگی ، زمان و انرژی افراد را تا حدی به خود اختصاص می دهد که در سایر نقش های اجتماعی خود چون پدر و مادر بودن ، دوست و آشنا بودن ، کمرنگ می شوند . در بخش خانواده گاه فرزندان به این علت احمال می شوند و گاه این فراموشی و عدم توجه تا حدی ست که تبعات زیادی از آن را در صفحات حوادث ورق می زنیم .

... جز اندکی از مردم ، این روزها همه تقریبا با چنین مشکلی دست و پنجه نرم می کنند ؛ اما چه کسی غالب و چه کسی مغلوب ! می توان به راحتی مشاهده کرد . شاید این روزها راحت تر شدن زندگی برای اغلب مردم ما به صورت آرزو درآمده است . آرزوها کوچک تر شده اند...چطور می شود از یک پدر سرتا پا خسته خواست تا ساعتی را با کودک خود بازی کند ؟!

... چطور می شود از یک همسر سر تا پا خسته خواست تا لحظاتی را با همسر خود قدم بزند ؟! وقتی مرد خانواده تمام روز و حتی شب و نیمه شب برای گذران امور به کار مشغول است چطور یک کودک و نوجوان و جوان خانواده و انسجام آن را تجربه کند ؟! . به این ترتیب در مقابل آمار طلاق و بزهکاری و سایر ناهنجاری های اجتماعی زیاد نباید تعجب کرد !

 

                                                                                                     

 

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


بی بازنشست...

 

 

 

    بیش از سی سال است که شاغل است اما هنوز قصد دارد در پست خود ثابت بماند ، البته تا آنجایی که خدا به او عمر بدهد !

... تمام زنانی که خانه داری را با لطف به عنوان یک وظیفه به عهده می گیرند بیش از یک عمر کاری زحمت می کشند . شاید به جرات بتوان خانه داری را یک شغل بی بازنشست نامید . مشغله ای پر بها و بی جایگزین که در طول تاریخی که هر کدام از ما به اقتضای سنمان آن را تجربه کرده ایم با گونه های مختلف به اجتماع خدمت نموده است . خانه داران بدون چشمداشت و با جان و دل و با زحمت فراوان در صدد ایجاد فضای مناسب و ایده آل برای بقیه اعضای خانواده هستند که با هیچ عضو دیگری نمی توان جای انها را پرکرد ! کاری که با چندین مهارت خاص اداره می شود . شاید برترین مدیران هم نتوانند  کار یک خانم خانه را عهده دار شوند .

... جایگاه خانه داری به عنوان مشغله ای جدی و یاری دهنده در اقتصاد خانواده شاید برای بسیاری مشخص نشده باشد و بعضا در مقایسه بانوان ، زنان شاغل تحسین هم می شوند ؛ اما این دلیل بر نادیده گرفتن زحمات شایسته زن خانه دار نیست ؛ چرا که در اغلب موارد وجود زن در خانه فواید بیشتر از حضور او در خارج از منزل را به دنبال دارد . بنابراین بسیاری از زنان با نادیده گرفتن پرستیژ اجتماعی حاصله از شغل خارج از منزلشان به امر مهم دیگری چون رتق و فتق امور منزل همت می گمارند که در این بین هزینه های ناشی از این تلاش که از دوش خانواده کاسته می شود را نباید نادیده گرفت . به غیر از تعدادی از خانمها که به علت نداشتن تحصیلات مناسب در منزل مشغولند ، بسیاری از بانوان با وجود تحصیلات عالیه ویا به علت نبود شغل مناسب یا به دلایل خاص به خانه داری مشغولند . یک بانوی فهیم وقتی خانه دار خوبی هم باشد مزایای بسیاری برای خانواده و به مراتب جامعه خواهد داشت . جز تعداد نادری از بانوان که از زمان خود به خوبی استفاده نمی کنند ، اغلب در بهره وری از وقت استادند ! چرا که انجام همزمان چند وظیفه آن هم به موازات هم مدیریت زمان را هم برای زنان به ارمغان می آورد که در این میان تعدادی از خانمها از این فرصت هم غافل نبوده و در کنار شغل مقدس خانه داری ، به خلق هنرها و صنایع دستی مشغولند که نباید از لحاظ اقتصادی آن را نادیده گرفت . به هر حال نگاهبانی و رسیدگی به بخش کوچکی از جامه به هر کدام از بانوان اعطا شده است که در صورت انجام صحیح آن در واقع مدیریت پلکانی در جامعه صورت خواهد پذیرفت و اهمیت این موضوع هم بر هیچ کس پوشیده نیست .

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


علایم بدوی

 

   زنده باد رانندگانی که از وسایل نقلیه خود به بهترین وجه ممکن نگهداری می کنند . گاهی اوقات این توجه تا جایی پیش می رود که برخی دوست ندارند هیچ کدام از لوازم اتومبیلشان مستهلک شود ! و علاقه مندی آنها تا حدی ست که گاه حتی از برخی علایم تعبیه شده در خودروها استفاده نمی کنند ؛ مثلا روزانه افراد زیادی را می بینیم که با چراغ راهنما کاملا بیگانه اند و ترجیح می دهند از دستهای خود برای این امر استفاده ببرند که البته گاهی اوقات مشکلات زیادی را در ترافیک به وجود می آورند . وقتی این صحنه ها را مشاهده می کنیم بی تردید یک پرسش در ذهنمان نقش می بندد و آن دلیل ساخت و تعبیه این لوازم در خودروهاست که بی شک طراح و سازنده حتما خیلی چیزها را در نظر گرفته اند اما رانندگان عزیز با اصرار سعی در نادیده گرفتن آنها دارند . احتمالا این دسته قصد دارند قطعات مورد نظر را آکبند نگهدارند تا صنعت اتومبیل سازی را از باز تولید لوازم راحت کنند !!!

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧


چشمهای بسته ... تکرار تاریخ

 

                                      

 

 

    حقوق بشر، چه کلام زیبایی ست و چه خوش بر زبان مدافعان آن جاری می شود ؛ آزادی چه دلپذیر است ؛ حق زندگی هم خوب است اما...

...اما ظاهرا دنیا فراموش کرده است که کره ی زمین گرد است و در همه جای این گوی آدمها یی زندگی می کنند که جزوی از بشریت هستند و انها هم حق زندگی دارند . انها هم مثل بقیه یک بار به دنیا می آیند و یک حق حیات دارند و یک عمر . ظاهرا قانون گذاران حقوق بشریت فراموش کرده اند که عراق و افغانستان و امروز و آن روز و دیگر روز هم(( غزه)) ! روی همین کره ی خاک بخشی از بشریتند . در انجا هم کودکانی هستند که حق زندگی دارند ، حق دارند کودکی کنند و حق دارند که کودکی نکرده نمیرند! آنها هم حق دارند جزوی از همین بشری باشند که کلی برای آن دبدبه و کبکبه به راه انداخته شده و سازمانی به نام ملل یا دول ! حقوق اورا مشخص می کند و از اشاعه ی ظلم به او جلوگیری می کند ! برای او تصمیم می گیرد ، به جای اوهم تصمیم می گیرد و کودکان غزه در حالی سر بر بالش سرد زمین می گذارند که در طرف دیگر زمین جامهای خوشبختی برای حقوق بشر ! به افتخار بر می خیزند و بیش از نیمی از دنیا دستشان بسته است ، چون سازمان مللی داریم که در آن از حقوق بشر دفاع می شود اما با این تفاسیر که برخی از ملل در آن از قلم افتاده است !!!

تاریخ چنان با شتاب تکرار می شود که گویی کربلا به ما نزدیک شده است . سه سال  پیش شهادت کودکان مظلوم((  قانا)) و مردم بی گناهی که به بهانه ی دفتر حزب الله در لبنان به خاک و خون کشیده شدند . بهانه ای بنی اسراییلی ! که از ویرانه هایش اجساد نوزادان پیدا و شیون مادران بلند می شد ... یادم می آید آن روز خبرنگار شبکه ی بیگانه از انقراض نسل حیوانات باغ وحش تل آویو ابراز تاسف می کرد ، نمی دانم آن خبرنگار برای صحنه فلسطین امروز کدام تصویر را تاسف بار اعلام خواهد کرد ؟

امروز در دنیا برای حقوق حیوانات چنان قوانین سفت و سختی وجود دارد که برای شکار برخی از آنها مجازات اعدام در نظر گرفته شده است و باز همین امروز نسل انسان را چنان وحشیانه به خاک می کشند که نمی توان کلامی برای ابراز تاسف پیداکرد ...

ای دنیا تورا قسم به نام انسانیت ، چشمهایت را برا ین نوع عدالت نبند...

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


هر چه خواست دل تنگت بخوان ...


آقا هر کس یه اسم و  عنوانی داره . از قضا حقیر و کلی از افمله ( همون فامیل ) دارای همین اسم فامیل هستیم که برمی گرده به زادگاه نیاکان عزیزمون که یه جای کوهستانی و از قضا بر کوه ( به فتح ب ) و یا بر کوه ( به کسر ر ) هستش که یکی از روستاهای خلخال محسوب می شه که افراد باسواد و اهل ادبی داشته ( نه ! هنوزم داره ) اما به سبب رسیدگی بیش از حد به روستاها ! عده ی زیادی از چند ده سال پیش و بسیاری هم از نیم قرن پیش تا حالا مجاور شدن ! ( منظورم مجاورت با دود و گازوئیله ) داشتم می گفتم که از دیر باز هر کی هر جورکه خواسته ما ! ( یعنی من و بچه فامیلا رو ) صدا زده غافل از اینکه این مسئول بی انصاف ثبت احتمالا موقع ثبت اسم فامیل مبارک جای ( گ) و (ک ) و هکذا ( ب) و ( پ) رو عوضی اشتباه گرفته ! و یه فاجعه ی تاریخی به وجود اومده ! القصه به اینجا رسیدیم که ما ( من و همو نا ) بعضی اوقات با یه لقب نا خوشایند شبیه آدمایی که زیاد حرف می زنن ! صدا زده می شیم که البته آب که از سر گذشت چه یه وجب چه ...

اینا رو گفتم که تکلیفمونو همین اول کاری مشخص کنم که با اون نگاهای عاقل اندر ... نگاه اسم فامیلم نکنی که من و بچه های فامیل بدجوری بهش تعصب داریم ...

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧


تمدن یا تجدد ...

 

 

از کلی ای میل E.mail  ریز و درشتی که برا یت آمده دستگیرت می شود  که یعنی Happy Valentineو تو که تا حالا نمی دانستی این ولنتاین خوردنیست یا جویدنی مجبوری یک سری به معلوماتت بزنی !

... ویترین بعضی مغازه ها سراسر قرمز شده ، معلوم می شود که این روزها همه به حفظ تاریخ و آنچه در آن گذشته اهمیت می دهند !

... بدت نمی آید که تو هم شکلات قلبی ویا ناز بالش و کارت و کلی هدیه جور واجور که همه هم به رنگ قرمز هستند به دستت برسد ولی هر چه فکر می کنی می بینی نه در روم باستانی و نه کلودیوسی وجود دارد ! ترجیح می دهی این هدایا را در روزی از تاریخ خودمان ، روزی مثل سپندارمذ گان دریافت کنی .  روزی به ارث مانده از ایرانی ! حداقل خیالت راحت است که هم متجددی هم متمدن ...

 

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


آنها را دریابیم...

 

 

  با دیدن آثار تاریخی کشورمان ، به عظمت تاریخی کهن و فرهنگی با پشتوانه عظیم پی می بریم . چه شکوهی در این آثار و دست نوشته ها ، برای نسل های آینده به یادگار گذاشته شده است . یادگاری که شاید با امکانات موجود روز هنوز برای ما شگفت انگیز و دست نیافتنی ست . اما ...

... با دیدن بسیاری از این میراث فرهنگی و ملی قلب آدمی فشرده می شود . آثاری که با مرور زمان و فرسایش جوی و عدم توجه ما رو به تخریب است . برخی از آنها چنان تخریب شده که فقط می توان از تخته سنگها و ستونهای کنار آنها دریافت که چه عظمتی داشته اند .

... عمارت کلاه فرنگی قزوین از آن یادگاری هایی ست که دست نوشته های معاصر !!! در روی در و دیوارهای آن به چشم می خورد ! هزاران امضا و یادگاری خط خطی شده که گویا خود اثری جدید خلق کرده است !

... شیر سنگی وسط میدانی کوچک در همدان مظلومانه تماشایمان می کند ! انگار نه انگار از هزاران سال پیش برایمان به یادگار مانده است . بدون هیچ گونه حفاظ و محافظی در میدانی کوچک دور افتاده است  تا مرکبی باشد برای سوارانی که با او عکس یادگاری می گیرند !

... منار جنبان اصفهان سالها در ازای چند صد تومان توسط تماشاچیان آن قدر تکان داده می شد که مطمئن شوند منار واقعا جنبنده است !‌

... در کنگاور معبد آناهیتا دامنی از ستونهای تخریب شده خود به تن دارد و انگار برای مظلومیت خود اشک می ریزد !

... دلم برای دست وسر به تاراج برده شده تندیس حجاری شده هرکول سوخت که با آن دست و سر عاریه در روی بیستون آرمیده بود .

... در سلطانیه ، آن برج چنان با عظمت ایستاده که انگار نه انگار دارد از تو رنگ می بازد . حیف که برای رسیدن به او هنوز باید از پلکان چوبی عصرش بالا رفت !

... همه اینها وتمامی آثاری که پیشینه غنی تاریخی و فرهنگی و ملی ما را تضمین وگواهی می دهد فقط و فقط برای نام گذاری روزی به نام آنها نیست . بلکه برای جنبیدن دستهای مرمت گر و سازنده است تا این آثار در ایران ما پابرجا بمانند .

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧


اسمم را عوض کن !

 

    از همان وقتی که برای نقش یک لوطی تهرانی آنهم از نوع اصیل ، یک هنرپیشه لهجه دار انتخاب شد ؛ فهمیدم که یک سری از اصول تغییر کرده ولی وقتی دیدم همان لهجه در بسیاری از نوشته ها و پاورقی ها هم خودنمایی می کند ! فهمیدم که کار از کار گذشته ...

هر چه فکر کردم دیدم : آهان ! اسمم نه دوله و زاده دارد ونه شبیه به اهالی قبل از تاریخ است نه شبیه به هیچ کدام از سرسپردگان تاریخ ،‌ یک اسم مرخم و کوتاه هم نیست ! اما دستشان درد نکند هرکس هم که هر جور می خواهد آن را می نویسد و تلفظ می کند .القصه بابام هم معروف نبود که من هم به واسطه فضل او ! معروف شوم و یا حداقل بتوانم در جای واقعی !!! خود باشم . خودم هم که نه پور شاه بودم و نه بخت ، یارم بود ! این شد که ما شدیم حاشیه و تو با آن لهجه شیرینت شدی بچه تهران !!!

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


تاخیر فرهنگی !

 

    ایستاده ای در کنار خیابان . منتظری تا اتوموبیلها به تو اجازه عبور به طرف دیگر خیابان را بدهند. هر قدمی که بر می داری دو گام به عقب تر می روی ! همه راننده ها عجله دارند ! به هر حال دقایقی بعد

دل را به دریا می زنی و بوق ق ق ق ق ق ق

همه دوست دارند قبل از دیگران به مقصدشان برسند و این یعنی به تاخیر افتادن ترفیع فرهنگی !

خیلی تعجب می کنیم وقتی عنوانهایی را می خوانیم که در آنها از بالا بردن سطح فرهنگی اجتماع و هزینه شدن در این مبحث صحبت می شود . هرچند که ارتقای سطح فرهنگ اجتماعی فقط و فقط از سوی مراجع قانونی عملی نمی باشد و تا افراد یک جامعه به اعمال اجتماعی خود و چگونگی ظهور در اجتماع نیندیشند و کمی هم اول دیگران بعد من را عمل نکنند ، چنین اصلی امکان پذیر نمی باشد .

از این تابلوهای قرمز اجتماعی که حق تقدم و بهتر بگوییم فرهنگ اجتماعی را به ما یادآوری می کند زیاد وجود دارد که متاسفانه خیلی ها به آن عمل نمی کنند . با صدای بلند صحبت کردن با گوشی همراه در اتاقی به اسم تاکسی ،‌ مسدود کردن محل عبور معلولین ، پارک کردن جلوی تابلوی توقف مطلقا ممنوع و هزاران مورد دیگری که جمعا به آن می گوییم فرهنگ اجتماعی ! برای درک سطح فرهنگ اجتماعی یک جامعه گاهی می توان به یک چهارراه رفت و چند دقیقه در آنجا ایستاد !‌ حقیر تجربه کرده ام ، شما هم بفرمایید !

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


سر نخ


لطفا سر نخ را پیدا کنید !

این روزها مردم حسابی در صفهای مربوط به گرفتن حق و حقوقشان مشغولند تا مبادا عدالت ارزانی شده از دستشان در برود . آخرین فیش برقی که به دستم رسیده سرشار از لطف و مرحمت است که سهم مصرف ما را از سهم یارانه اگر کم کنی باید پرداخت بشود . تصورش را بکنید اگر قرار بور قیمتها به صورت واقعیشان باشند چه می شد ؟‌!

ادامه مطلب   
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : لطف سرشار


حرمت خانواده


حرمت خانواده( در مواد جدید قانون )!

آموخته ایم پدر ، مادر و فرزندان . این یعنی خانواده . یعنی مقدس ترین نقطه شروع جامعه . یعنی اشتراک زن و شوهر . همدلی زن و مرد . با هم یک عمر را همسر بودن . تلخی و شیرینی و بد و خوب را با هم تقسیم کردن . عمررا پشت سر گذاشتن.  با هم پیری را تجربه کردن !!!

ادامه مطلب   
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :


گفته ها و نا گفته ها

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست نوشتن مرحمی ست برای برخی زخمها اگر امیدی به شفا باشد . در این مجال حرفهای مکتوب خود را چه روزنوشت ها و چه مطالبی که پیش از این در جراید منتشر شده اند را با شما در میان خواهم گذاشت .

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧


ترکه بر ذهن

 

من بی تقصیرم ...

بر ذهنم تازیانه نزن

من بی تقصیرم از آنچه او می اندیشد

قسم نمی خورم چون راست می گویم !

من بی تقصیرم ...

بر ذهنم تازیانه نزن

خاطراتم را بدرقه خواهم کرد ...

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :