سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

کی عیده

 

داشتم به این فکر می کردم که عید چه وقتیه . عید وقتیه که دل آدما خوش باشه . حال زندگی کردن داشته باشن. برای من عید وقتیه که بتونم برای دلم زندگی کنم یه وقتی یه همچین تصمیمایی می گیرم اما بعدش وجدان درد می گیرم و یه پس گردنی به خودم می زنم که با مخ میرم تو واقعیتها و بعدشم روز از نو روزی از نو . این مسئولیتهای لعنتی البته ناحقیه این حرف آخه بعضیاشون خیلی شیرینن و ادم بدون اینکه فکر کنه زحمتی دارن انجامشون میده . مثل اینکه دارم بیراهه میرم زیادی پسرخاله شدم . داشتم میگفتم عید یعنی وقتی که آدما دارن به معنی واقعی زندگی می کنن . انشائالله که همیشه بتونین برای دلتون زندگی کنین . آخه عمر یه دوره که بیشتر نیست . هر ادمی هم یکبار بیشتر به دنیا نمیاد که . چی میگن این روشنفکرا !!! دوره بعدی حیات ! ایشالا بتونم برای خودم زندگی کنم . برای هم همتونم همین ارزو رو دارم . راستی عیدتون مبارک .

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧


دست مریزاد

 

 

  این روزها اگر از خرج و مخارج زندگی توانستید تصرفی کنید و سری به دکان زرگرها بزنید حواستان باشد حتما از فروشنده مارک و جنس و عیار طلای مورد نظر را بپرسید ! چرا که چینی های عزیز در پی رو شدن دستشان در بازار کالا و صنعت این بار با رنگ دیگری وارد عرصه شده اند که صد البته مورد پسند اغلب ایرانی هاست . به احتمال قوی بعد از این اگر بخواهیم کره محلی هم بخریم باید مطمئن باشیم دست چینی ها در کار است یا نه ! چرا که بعد از اقلام مختلفی که به خصوص نوع بی کیفیت آن به کشور ما گسیل می شود باید خودمان مراقب باشیم تا کلاهمان را باد نبرد . البته باید در این میان یک دست مریزاد به این مردمان بگوییم که تولید لوازم ضروری حتی صنایع دستی و لباس محلی و سایر احتیاجات مارا به صورت یکبار مصرف تولید می کنند !  به هرحال تا این چشم بادامی هابه دنبال تولید و بازار فروش هستند آش همان آش است و کاسه همان کاسه !

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧


ناخونک

 

1.  تا به حال کلی از جراحی زیبایی و کوچک و بزرگ کردن اعضای بدن شنیده بودیم ولی نمی دانستیم می شود به وسیله تنها یک کرم مخصوص بینی یا عضو دیگری را کوچک کنیم ؛ به خصوص این احتمال در مورد بینی ! می رود در گروه : دروغ که حناق نیست !!! البته این روزها افرادی که به شیوه ی بکش و خوشگلم بکن هنوز به خیلی چیزها از جمله پول خرج کردن برای هر خزعبلاتی از این دست سر کیسه را شل می کنند که امیدواریم خدا به بعضی ها عقل به ما هم صبر ( برای تحمل دروغ های شاخدار ) عطا کند ...

                     

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧


مخلص کلام 1

 

- قلی میگه خیلی دلم واسه وزارت بازرگانی می سوزه ! میپرسم چرا ؟ میگه آخه از وقتی قرار شده که نظارت رسته ای و راسته ای روی کالاها و قیمتها انجام بشه این بنده های خدا خیلی خسته میشن ا ینهمه کار میکنن هنوزم اول راهن ! خوب این همه مسئولیت انجام نشده دارن که روی هم تل انبار شده دیگه !!!

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧


کثیف اما محبوب ...


 

 من اشتباه می کنم یا واقعیت این است که دست بر قضا اغلب آدمها به چیزهایی که آنها را کثیف می شماریم علاقه نشان داده و حتی آن را در سرلوحه ی اهدافشان قرارمی دهند ! تمام هم و غمشان را هم برای رسیدن به آن بسیج می کنند ، برای رسیدن به آن تا سر حد ممکن از بقیه ی مسایل مختلف و حتی حیاتی زندگی مثل به هم فکر کردن و برای هم فکر کردن می گذرند و یا حتی چیزهای مهم دیگر را در ردیف دوم غائله ی زندگی قرار می دهند ، تا سر حد ممکن از حقوق دیگران چشم پوشی می کنند ، تا سرحد ممکن حق را ناحق می کنند ، تا سر حد ممکن درغ می گویند ، ریا و تظاهر می کنند و  خیلی موارد دیگری که برای این چیزهای ... زندگی انجام می دهند . خیلی جالب است که آخر سر هم می توانند دم بر آورند و بگویند که پول چقدر کثیف است و ...

اخیرا به این کشف مهم رسیده ام که این چیزهای کثیف کم هم نیستند و دست بر قضا هم چقدر طرفدار دارند ؛ البته آدمها هرگز آنها را بدون عنوان خطاب نمی کنند ! ظاهرا باید لقب کثیف در انتهای انها باشد تا همه تفاوت کثیف و تمیز را از هم بفهمند ؛ مثلا بتوانند این چیزهای کثیف را از خود بشویند و خود را برهانند ...

باز دست بر قضا این چیزهای کثیف بعضی اوقات هر چه بخواهیم و اصرار کنیم هم چون چرک کف دست ! شسته می شوند و از بین می روند و به می فهمانند که چه بیهوده بوده این همه حرص ! ولی از بد روزگار بعضی هایشان با کلی از مواد شوینده هم نه تنها از کف دست که از اعماق ذهن آدمها پاک نمی شوند و همچنان به الودگی محیط اصرار می کنند و باز هم می فهمانند که چقدر بیهوده بوده اند اما نتیجه ی همه ی اینها به یکجا ختم می شود و آنهم اینکه چیزهای کثیف دنیا چقدر محبوبند و کم دوام و هر چه برای آن بیشتر دویده می شود ، بار بیشتری از انسانیت را با خود همراه می کند ...

 

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧


دوغ بهتر است یا وظیفه ...

 

از تصویب نگرانی های مسئولین بابت سلامتی کارمندان و دودلی آنها بین استفاده از دوغ یا نوشابه گازدار ! مدت زیادی نمی گذرد . همچنین نگرانی مضاعف بابت همین دلبندان راجع به استفاده از توت خشک به جای قند بابت فربه نشدن بیش از حد !‌( زبانم لال توهین نمی کنم ، منظور همان اضافه وزن است ) و هزاران هزار نگرانی دیگر که مبادا این گروه تحت تاثیر همین عوامل نتوانند کار و وظایف خود را به خوبی انجام دهند به خصوص راجع به بخش ارباب رجوع که همان قصه همیشگی موکول کار امروز به فردا همچنان پای ثابت وظایف کارمندان البته برخی از آنهاست . قصه دوغ و ماست و دلشوره نوشابه و قند آنقدر همه را گرفتار کرده که از یاد رفته است در این میان یک نوک سوزنی بابت انجام وظیفه هم یادآوری و نظارت شود تا موجودی به نام ارباب رجوع در میان پله های اکثر ادارات (‌ آسانسور اصولا که برای استفاده کارکنان داخلی ست!!!) به طبقات صعود کرده و فرود ننمایند ...

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧


بهانه می آوریم ...

 

  موضوعات مختلفی راجع به کتاب و کتاب خوانی و رابطه ایرانی ها با کتاب می خوانیم و با آمار و داده ها متوجه می شویم که میا نه مان با کتاب خوب نیست و تنها یار مهربانمان را زیاد تحویل نمی گیریم . اغلب هم برای رد گم کنی ! از گرانی کتاب و کمبود کتابخانه می گوییم . کسی منکر برخی کمبود ها در این مورد نیست اما آیا نباید کمی با خودمان رو راست باشیم ؟! اغلب ما ایرانیها سمعی ، بصری ! هستیم و خود را از شر هر چه اطلاعات و آگاهی های مکتوب است راحت می کنیم ؛ البته در این میان اینترنت و منابع این گونه مستثنی هستند . از کودکی باید کتاب خواندن را آموخت اما راستش را بخواهید گاهی این تجربه عملی را از دید کودکانمان پنهان می کنیم ! و برای انتخاب نوع پیتزایمان به اندازه چند ده صفحه خواندن کتاب وقت می گذاریم . طبیعی ست که در آینده هم افرادی را خواهیم داشت که اهمیت مطالعه کتاب را درک نکرده اند .

برخی براین تصورند که با دائر شدن نمایشگاههای کتاب ویا فروش ویژه و مسائلی از این دست تمامی مشکلات مربوط به کتابخوانی حل می شود و یا مشکل انتخاب کتاب است و الخ . اما همانطور که عرض شد ما برای خیلی چیزهای کم ارزشتر وقت بیشتری می گذاریم و به طور مختصر باید عرض کنم برای نخواندن کتاب بهانه می آوریم !!!

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧


اولین سوئ هاضمه !!!


 

  گرانی برنج ایرانی و سیر صعودی قیمت این محصول وطنی آنچنان همه را مشغول کرد که اغلب مردم را وادار کرد تا عطای این خوراک لذیذ ایرانی را به لقایش ببخشند وبه نوع مشابه ان روی بیاورند که البته خیلی هم ارزانتر از نوع داخله نیست . انواع برنج خارجی که روزی با نگاه ملتمسانه و با نازلترین قیمتها طلب مشتری می کرد حالا صدر نشین سفره ی ایرانی ست ! این محصولات نه چندان باکیفیتی که با نام و آرم ایرانی در سبد غذایی ایرانی ها جای گرفت ، به سبب شیوه ی پخت آسانتر ان نسبت به برنج ایرانی و افزایش حجم ان بعد از پخت کم هم طرفدار پیدا نکرده است ! کم کم ذائقه ی سخت پسند ایرانی، از سر ناچاری، در مقابل محصول خارجی چنان سر خم کرد که عطر و طعم برنج ایرانی به فراموشی سپرده شد ؛ اما از انجا که حق همیشه به حق دار می رسد !!! بعد از مدتی نه چندان طولانی  اولین آشوب های دستگاه گوارش توجه خبرگان آشپزی و مواد غذایی را به خود جلب کرد که یادت بخیر برنج ایرانی !!! و تصمیم بر ان گرفته شد تا با مصرف بهینه ی این نعمت وطنی هم از تولید کنندگان داخلی حمایت شود ! و هم از معده ی نازنین! و  برنج خوش پخت و با کمیت  !  خارجه را فقط در مهمانیها و مجالس مورد استفاده قرار دهد که البته چنین توافقی به صورت ائتلاف بی سرو صدا ! در بین افراد خانواده و فامیل و نزدیکان صورت پذیرفت که مبادا نه سیخ بسوزد و نه کباب ؛ چرا که چنین التفاتی در مورد اغلب محصولات خوراکی به ما ارزانی داشته شده است که به سبب داشتن ظاهر مشابه با نوع ایرانی در سبد غذایی خانوار ایرانی جای گرفت ، بی خبر از آنکه این محصولات به ظاهر ارزان چه عواقب گرانی را به دنبال خواهد داشت مثل انواع خشکبار و حبوب و رب ... که بهتر است با دقت و در واقع کارشناسی از سوی مردم خریداری شود ...

                     

                             

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧


اشک درختان...

 

  ... گاه گداری که به خارج از شهر می رویم و یا به باغهای نزدیک شهر و محل سکونتمان سری می زنیم . (  خدا پدر ایجاد کنندگان این فضاهای سبز و باغات را بیامرزدکه ما این نسلیها از برکت زحمات برخی خیرین کلی فضای سبز و باغ در شهرمان داریم ) عرض می کردم وقتی به این فضاهای سبز می رویم عده ای را  می بینم که دائم آویزان به سرو کله این درختها هستند . از قدیم شنیده ایم که حق چشم یعنی به اندازه یک عدد میوه اشکالی ندارد ولی کار از جایی به باریکه می کشد که بعضی دوستان با خودشان کیسه و گونی و تجهیزات به همراه می آوند و حالا درو نکن کی درو کن !!! البته اگر این کاربدون ضرر زدن به درختان باشد باز هم اشکالی ندارد ولی بعضا شاهد صحنه هایی هستیم که اگر می توانستیم حتما اشک درختان را می دیدیم . تعداد انگشت شماری از باغها که از گزند آتش سوزی های غیر عمدی ! جان سالم به در برده اند در زمره اموال عمومی محسوب می شوند و یا حداقل عموم مردم می توانند از آنها استفاده کنند . اما متاسفانه بعضی افراد به این مسئله توجهی نمی کنند . دگران کاشتند ما خوردیم ! ما ...................................

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧


آدمها آب بروند !!!

 

 

  به فروشنده می گویم : یک دست لباس به من بدهید . لباسی به دستم می دهد . بی انکه آن را پرو کنم می فهم که اندازه ام نیست ؛ اما فروشنده کلی توضیح راجع ارتجاعی بودن لباس و Free Size بودن و کلی جملات دیگر صرف می کند که ...

ناراحت از مغازه بیرون می آیم ، از اینکه چرا در چند سال اخیر ، لباسها برای همه سلیقه ها و متناسب با سایز اصلی و قواره مناسب افراد طراحی و عرضه نمی شوند . حداقل طوری طراحی نمی شوند که آدم با اندازه و سایز اصلی خودش!درون آن جای بگیرد . چه اصراری ست که همه  لباس به اصطلاح اندامی بپوشندو نتوانند در آن جم بخورند ! ظاهرا بسیاری از صنف تولیدکنندگان و عرضه کنندگان عزیز پوشاک علاقه مند ند یک رژیم لاغری همگانی برای جامعه تجویز کنند !!!در غیر این صورت در فروشگاهها باید بر اساس اندازه ها و وزن و سایز افراد به طور متنوع لباس وجود داشته باشد تا مردم مجبور نباشند به زور در لباسشان جا بشوند ...

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧


ما اینگونه ایم !!!

  وقتی در بحث ها ، در مجالس دوستانه و یا جلسات خانوادگی و در سایر مجامع صحبت می کنیم چه تعداد سر به علامت تایید تکان می خورد ؟! آمار این یک قلم از دست من و شما خارج است . حالا بحث و موضوعش چه چیز است ؟! فرض بفرمایید راجع به فرهنگ ، و کاستی ها و ارتقای آن صحبت می کنیم . در درجه اول کسانی که در جلسه مورد نظر حضور دارند از هر گونه کاستی خود را منزه می کنند و بعد هم داد سخن سر می دهند و همه افعال را از نوع غایب به کار می برند

ادامه مطلب   
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧


روز جهانی زن گرامی ...

 

 

 

روز جهانی زن رو به همه  خانوما تبریک میگم . هر چند این روز برای زنان کشورم معنی دیگری هم داره اما پایانه جنبشهای زنان در دنیا به این روز ختم نمیشه و فعالین حقوق زن از معانی پرمحتواتر دیگری جز یک هدیه ! به اون نزدیک میشن تا جایی که در هر روز از تاریخ رنگ و مفهوم داشته باشه و فراتر از جنسیت به عنوان نیمه دیگر بشریت به اون نگاه بشه ...

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧


کمی هم غیر فمنیسم ...

 

در سالهای اخیر باب است که راجع به حقوق زنان صحبت شود . حتی گاهی این نوع گرایشات هم جزوی از روشنفکری محسوب می شود . فیلمها ، سریالها ،‌مجلات و حتی تشکل های دنباله رو این سیاستها، همه و همه

حاکی از بها دادن به این طرز فکر است . نگارنده به عنوان عضوی از قشر مورد توجه جامعه ! مخالفتی با این گونه التفاتها ندارد اما باید دانست که  در بسیاری از حیطه های اجتماعی آپارتاید جنسی مشاهده می شود . با جستجو در مدرن ترین فکرها می توان نمادی از بدویت نسبت به زنان را دید ! بهتر این است حق تقدم در عمل به بانوان اعطا شود . جهان رو به رشد امروز نیاز به همکاری انسانها در کنار هم دارد نه در مقابل هم ! شاید الزامی به کشتی گیر زن نباشد ! اما پزشک متخصص زن نیاز داریم . در حقوق انسانها وقتی از تساوی صحبت می شود ، این تساوی با بسیاری فاکتور های دیگر اشتباه گرفته می شود . چرا که اگر بخواهیم از تساوی زنان و مردان بگوییم در موارد بیشمار به مردان حتی ظلم هم شده است ! پس بهتر است از نوع بشر و چگونگی تحول و ارتقا ی بشریت صحبت کنیم و دو جنس را در مقابل هم قرار ندهیم . هر چند که چنین امری وقتی میسر می شود که اصلا ما زنان را ببینیم ! یعنی آنها را به عنوان نیمی از جمعیت روی سیاره مان قبول داشته باشیم.

اگر بخواهیم عادلانه با مسائل روبرو شویم می بینیم که خستگی ناشی از روزمرگی در زندگی مدرن امروز باعث می شود تا ما بر این تصور باشیم که بخشی از جامعه بر بخشی دیگر برتری دارند ویا این اجحاف حتما از طرف مقابل بر زنان اعمال می شود اما واقعیت این است که در طول تاریخ بیشترین خطاها از روی زنان بر خودشان اعمال می شود . ما همیشه برای مسائل به دنبال مقصر می گردیم اما باید بدانیم که خود کردگی، راز بسیاری از مشکلات و تبعیضات است !

 

                       

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧


آزادی در خواب

 

مرا می گویند :  اگر دیدی برده ای به خواب رفته است ، بیدارش نکن

چرا که شاید آزادی را در رویای شیرین خود می بیند

و من به انها می گویم : اگر دیدید که برده ای به خواب رفته است  ، بیدارش کنید

و آزادی را برایش بازگو نمایید ...

((جبران خلیل جبران ))

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧


مولوی ترک !

 

.   !!!                                                                                                                      

  چندی پیش بر سر کجایی بودن مولوی بحث داغی بین ایران و کشورهای مجاور در گرفته بود که گویا برخی مسئولین محترم کشوروفرهنگ شناسان  برایشان مهم نبود وحتی عده ای این بحث را غیر ضروری دانستند که اصلا چه اهمیتی داردکه  مولوی اهل کجا باشد !؟‌اما برای عده ای مهم بود و با کمال تعجب مولوی با شناسنامه ترکی آنهم از نوع استانبولی ! به مردم دنیا معرفی شد . البته بر آنها قصوری نیست که چیزی را که دیگران تملک آن را نپذیرفتند ، صاحب شدند و به این ترتیب مولوی شد اهل ترکیه !  اصلا ما خیلی دست و دلبازیم و دوست داریم تاریخ و فرهنگمان را با دیگران شریک شویم یا اصلا به آنها واگذار کنیم !!!

 گاهی براین تصور می مانم که آیا باید از کسانی که پیشینه تاریخی ما را تنگ در آغوش می گیرند تشکر کنیم چرا که بدین ترتیب از بی وارث شدن آنها جلوگیری می کنند !!! امروز وقتی خبر اجرای یک کنسرت را می خواندم که در کنار آن از سماع گران قونیه یاد شده بود بیشتر به ترک بودن مولوی اطمینان پیدا کردم ! احساس خوبی پیدا نکردم چرا که برایمن مهم است مولوی با نام ایران همراه باشد ، نه به صرف تعلق به وطن بلکه به سبب حفظ میراث گذشتگان که ما امانت داران آن هستیم . در بسیاری از کشورها از میراثی که متعلق به آنها نیست صحبت می کنند ، در مورد آن تحقیق می کنند و برای آن برنامه می سازند و ... ما می توانیم بهره های زیادی از امتیازات معنوی فرهنگ خودی در راستای شناسایی ایران زمین به دنیا داشته باشیم و از حقوقی که این برتری به ما واگذار می کند استفاده کنیم و حتی از این روش برای صدور فرهنگ اقدام نماییم _ کاری که سالهاست در دنیا صورت می پذیرد و ما وارد کننده آنیم _   حال آنکه ما باید بر حسب پشتوانه فرهنگی پرچم دار چنین جنبشی باشیم .

 

 

                                                                                                                

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧


آقا به خدا ما نبودیم ...

بعد از یک وقفه ی کوتاه دوباره سلام . داشتم دق می کردم از اشکالی که توی وبلاگم ایجاد شده بود اما خدا رو شکر رفع شد هی ما گفتیم اقا ما نبودیم ها...

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧


افسانه های وطنی ...

 

 

           چه داستانهای زیبایی می شنیدیم. وقتی بچه بودیم، داستانها آن قدر شیرین بود که با شنیدن آنها آرام می گرفتیم و خوابهای خوب می دیدیم .به مرور بزرگ شدیم ، آن حکایات کم وکمتر شد و رنگ باخت ؛ تا جایی که دیگر اثری از داستانها و حکایات قدیمی نماند . اسطوره های  قدیمی بی بها شدند . در مورد آنها چیزی ساخته نشد تا نسل های جدیدتر هم بدانند که آرش کمانگیر که بود و حسن کچل چه قدر شیرین بود و چرا ماهی سیاه کوچولو به جسارت مشهور شد و کودکان دنیا هم با او آشنا هستند! از موضوعات جدید و سایر تولیدات تلویزیونی و سینمایی  هم خبری نشد ر به هر حال وقتی چیزی برای عرضه به کودک و نوجوانمان نداشتیم که به عنوان فیلم و کارتون و سرگرمی به آنها نمایش دهیم ، رسانه های بیگانه گفتند شما اصلا نگران نباشید ! ما برای شما از هیچ داستان می سازیم یا بهتر بگویم داستان می بافیم ! هری پاتر می سازیم و تا وقتی قهرمان داستان بزرگ شود و زن بگیرد چند قسمت بیشتر می سازیم و کتاب هم چاپ می کنیم و وقتی هری پاتر پا به عرصه گذاشت فیلمهایش دوبله شد ، کتابهایش ترجمه شد – سریع تر از آنچه تصورش را بکنید – و همه هم بدون اینکه طعم آن را بدانند با ولع آن را بلعیدند، نجویده !!! بعدش هم یک لیوان آب خنک رویش نوشیدند . به این ترتیب برای افسانه های زیبای کشورمان گوری بزرگ کنده شد و آنها همگی در یک گور دسته جمعی مدفون و بدون هفتم و چهلم فراموش شدند !!!

با دیدن برخی افسانه ها و اسطوره های خارجی می توان برخی مشترکات فرهنگی نسلهای مختلف حتی با فاصله مسافتی را درک کرد . چیزی زیبا در آن اسطوره ها نهفته است که جدای از تفاوت قومیت تو را وامی دارد به ریشه بعضی چیزها فکر کنی؛ رنجی که ژاندارک متحمل می شود !‌ حتی یک پله پایینتر روباهی که عدالت خواه است ! و...اما چنین شانسی در مورد ساختهای اخیر غربی صدق نمی کند . مدتی برنامه های تخیلی با آن هیولاهای مزخرف که کلی نام برای سازنده اش کسب کرد ، روی بازار شناور بود که در واقع کار عده ای مهندس وتکنسین و بیشتر یک کار فنی بود تا هنر سینمایی که با عنوان فیلم عرضه می شد که چنین ساخته های سینمایی کم نبوده ونیستند که با شماره بندی وارد عرصه شدند و خیلی هم راجع به آنها صحبت شد . گونه های مختلف چنین فیلمهایی که تماشاچیان را به تشکیل صفهای طولانی ترغیب می کند ، خوراکی مناسب برای افکار گرسنه فرهنگی نیست !‌

روح پریشان ، فکر متشنج و صدها مشکل دیگر ارمغانی نازیباست که از این فیلمها به جای می ماند که اغلب هم تحت عنوان اغنای حس هیجان انسانها ساخته و عرضه می شوند ! مگر هر آدم چه قدر سهم وظرفیت دیدن هیولا و وحشت و انتقال استرس را در طول زندگی باید به خود اختصاص دهد ؟!

...تجربه دیداری و شنیداری ثابت کرده است که هر وقت رسانه های داخلی دستی جنبانیده اند ،‌ هجمه مسلسل وار خارجی به هدف نخورده بازگشته است ! اما متاسفانه گویا دست اندر کاران داخلی ترجیح می دهند غذای آماده به میهمانان رسانه تعارف کنندو زحمت آشپزی نکشند . سرآشپز غربی هر چه پخت ، نوش جان !

تا زمانی که خودسانسوری داخلی در زمینه ساخت فیلمها و همچنین عدم پرر راه اعتلای فرهنگ بیگانه به خصوص در نزد نسل جدید جامعه برخواهیم داشت . (‌ در ضمن هری پاتر شماره هفت هم رسید !!! چشم ما روشن )

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧


سلول جمعی...

 

 

 

 

 

  امروز سوار تاکسی شدم . پشت تاکسی نشسته بودم و راننده منتظر مسافران دیگری بود تا ظرفیت تکمیل شود . در این میان گرما بیداد می کرد اما شیشه های ماشین بالا بود و دستگیره ای روی در نبود تا مسافران بتوانند کمی از این وضع خارج شوند . خواستم پیاده شوم اما دو نفر دیگر سوار شده بودند و برای پیاده شدن باید مزاحم آنها می شدم . به هر حال تاکسی حرکت کرد . ..

راست گفته اند : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی . این بود که به این نتیجه بکر رسیدم که برای تجربه کردن سلول انفرادی ! لازم نیست جرمی مرتکب شوی . همین که صاحب وسیله نقلیه شخصی نباشی کفایت می کند!تجربه بالاتر را زمانی کسب می کنی که وارد اتوبوس میشوی . گاهی اوقات با دیدن خلق که از در و دیوار این وسیله جابجایی مسافر آویزان هستند ، نگران می شوم و پیش خودم فکر می کنم اگر کسی توانسته باشد تا حالا به عزراییل دهن کجی کرده و او را دست به سر کرده باشد ، حالاست که دردستان سپید او جان را به جان آفرین تسلیم کند !

همه روزه شاهد اخبار زیادی راجع به افزایش ناوگان حمل و نقل شهری هستیم اما عملا تفاوتی را شاهد نیستیم .

... خلاصه اینکه در یک تردد کوتاه درون شهری هر کدام از فرشته های آسمانی ! را دیدی اصلا تعجب نکن .البته در بعضی از وسایل حمل و نقل شهری مثل مترو هم تجربه ای متفاوت خواهیم داشت . تازه باید مهارتهایی چون دفاع شخصی و برخی ترفندهای دیگر را هم آموخته باشیم ! محافظت اشیا و وسایل در مقابل با هرگونه خطر احتمالی غیر متصور و دفاع از شخص شخیص خودمان در مقابل هجوم بی محابای مسافران منتظر در ایستگاه ها که با چنان فشاری  به سوی هدف پیش می روند که اگر گوجه باشی رب می شوی !

 

                                                                                                                                

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧


بازار سیاه علم و مشتقات !همیت پزوهش

 

راستش را بخواهید همه جورش را دیده و شنیده بودیم ، راجع به بازار سیاه و گرانی و مسائل مربوط می گویم که هر وقت اوضاع قمر در عقرب می شود بازار سیاه به وجود می آید اما راجع به بازار سیاه مدرک نشنیده بودیم که خدا را شکر ارزو به دل نماندیم ! ولی ظاهرا در این بازار سیاه مدرک خارجی بیشتر رایج است و دست هر کسی به نوع داخلی ان نمی رسد چون مثل برنج داخله مرغوب است و...

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧


ازدواج موفق !!!

 

       پیرمردی شصت وچند ساله در یکی از شهرستانهای کشورمان برای بار دیگر ازدواج کرد . این پیرمرد که با وجود سن بالا هنوز هم سرحال است واحساس جوانی می کند با دختری جوان ازدواج کرد ! عروس خانم بیست ساله به خاطر خانواده خوب داماد او را انتخاب کرده است !!!

... این خبری بود که  چندی پیش از شبکه خبر کشور پخش شد . حتی تصاویری از آن را هم دیدیم که اهمیت خبر را برای ما واضح تر می کرد !

... یکی از مهمترین اطلاعات و تبلیغات تقریبا ثابتی که این روزها می بینیم ، راجع به ازدواج موفق و سمینارهای مختلفی ست که راجع به این مقوله از طرف صاحبنظران در مورد این پدیده مهم اجتماعی برگزار می گردد . اهمیت انتخاب همسر و تشکیل خانواده ودر امتداد آن بحث موفقیت انتخاب و یا عدم انتخاب صحیح و معضلی به اسم طلاق همگان را بر آن داشته تا باری از دوش اجتماع  سبکتر کرده و به سالم نگاه داشته شدن آن کمک کنند .

ازدواج یک ضرورت اجتماعی ست که اگر به صورت صحیح وبا فاکتورهای منطقی همراه باشد به دوام آن کمک می کند ؛ نه دوامی پر از اضطرابها و تشویش ها و نا خوشیها بلکه پایداری همراه با خوشی و لذتهای معنوی زندگی که در یک جامعه سالم به آن نیازمندیم . عواملی چون سن مناسب همسران و تفاوت سنی متعادل یکی از شروط یک ازدواج منطقی و سالم است که هرگز نمی توان آن را نادیده گرفت . با توجه به این اطلاعات و آگاهی هایی که ضرورت آن ایجاب می کند بهترین ساعات روز برای پخش برنامه های آموزشی محسوس یا نامحسوس در برنامه های رسانه دیداری کشورمان به آن تعلق یابد؛‌ جای یک سوال باقیست وآن چرایی ضرورت پخش خبری تبلیغ گونه از ازدواج یک پیرمرد با دختری که می تواند به جای نوه او باشد !!!                                                                       

برنامه های آموزشی و تمرکز بر اصل ازدواج صحیح از طرفی و نقض آن از طرفی دیگر با هیچ عقل سلیمی کنار نمی آید . در واقع رشته شدن پنبه ای که مدتها روی آن سرمایه گذاری شده است !!! بنابراین مسئولیت سنگین رسانه و اصل دروازه بانی خبر باید به صورت دقیق تر مورد بررسی قرار بگیرد .                                                                        

 

 

                                                                             

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : زشت و زیبا


فقر ، فقیر ،روی خط...

 

 

  فاصله فقیر و غنی ، روی خط فقر ، زیر آن و یا در میان مانده ! تلویزیونهای بزرگتر از قد آدم !  اجاره خانه های بیشتر از مستمری ، خرج بیست و دخل نوزده ! واقعیتهای رنگ توهم در صفحات روزنامه ، فصل چهارم قانون مطبوعات و ...

درست است که بیشترمردم با این پیشرفتهای روز افزون !!!همه رقم دست و پنجه نرم می کنند و در تمام گوشه های زندگی و زوایای ذهنشان با غول نرسیدن به حد نصبی و متوسط زندگی مواجهند . اما شاید اگر در سطح وسیعی از جامعه به ترویج خواسته های بیش از توان مردم پرداخته شود مقابله با مشکلات دوچندان می شود . حتی اگر گاهی از یاد برود اما یک واقعیت است که همه مردم با هر توان مادی رسانه ها را دنبال می کنند و روزنامه ها را ورق می زنند حتی آنهایی که هنوز نتوانسته اند با درآمدهای اندکشان به گرد بسیاری از لوازم پیش پا افتاده قشر غنی جامعه که در همه جا اسباب مورد نیازشان تبلیغ می شود! برسند .

... اگر می شود با نام پیشرفت تکنولوژیک و سایر توجیهات رسانه ای پیشرو تبلیغ اسراف بود ؛ دیگر نمی توان گله از فاصله بین فقیر و غنی سر داد و برای جبران آن سریالهایی ساخت و در آنها فقر را به گونه ای دیگر به رخ جامعه کشاند . از همان هایی که آدمها را به خاطر کمبود فضا و نمایش کوچکی خانه های جنوب شهر به ابتکار کارگردان عمودی می خوابانند ! و یا یک کاسه دیزی را بدون قاشق جلوی پنج نفر می گذارند .

به خدمت گماردن نیمی از جامعه برای نیمه دیگر وبه نمایش گذاردن آن هرگز نمی تواند با شعاراز بین بردن فاصله طبقاتی وخطوط فرضی ! تازه شناخته شده، همخوانی داشته باشد ...

   

 

 

                                                                                               

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


تحقیق آماده...

 

یاد دوره دانشجویی بخیر ؛ چه خوب بود و پر خاطره . روزهای امتحان و چند خروار کتاب و تحقیق و همه چیزهای دخیل در نمره و آزمون  که برای بعضی از آنها کلی دوندگی می کردیم  و با وجود امکانات کم باید همه را به نحو احسنت به اساتید محترم تحویل می دادیم . کتاب بازار سیاهی و کلی دردسرهای دیگر برای رفع و رجوع چند ماهی به اسم یک ترم !   خلاصه دوره ما که چیزی نزدیک به عهد  دقیانوس بود تمام شد . آن موقع ها  نه استفاده از اینترنت و آن ترنت ! خیلی مرسوم  بود  و نه کپی برداری از مطالب دیگران ! اما پژوهش و دانش آموزی در عصر جدید گاهی به شیوه تکنولوژی و سرقتهای مودبانه حاصل می شود و نه تنها کسی از آن عبایی ندارد بلکه در هر دکان که بروید مبتکرین انواع مختلف دست آوردهای پژوهشی را در اختیارتان می گذارند . حتی بدون دقت نظر هم می توان پشت شیشه بعضی پایگاههای اینترنتی  یک   آگهی را دید که روی آن نوشته : تحقیق در همه رشته ها موجود می باشد !!!

به هر حال خیلی راحت می توان  تفاوت  دانشجویی عهد چپق اول را با عصر فرا تکنولوژی را متوجه شد . دیگر نیازی نیست دانشجو برود دنبال درس و کتابت !  وقتی می توان این قدر راحت به هر گونه حاصل جمعی دست پیدا کند !!!

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧