سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

نابغه بعد از این !!!

 

راستش را بخواهی بنده حقیر نمی دانم چند وقت طول کشید تا بتوانم زبان فارسی را خوب صحبت کنم یعنی از بدو ورود به دنیای خاکی را عرض می کنم گریهولی احتمال می دهم که حول و حوش یک سال طول کشیده باشد البته آن هم به همت کلیه اعضای فامیل اعم از  نسبی و سببی ! کمابیش یا قریب به یقین تک تک ما ایرانی ها از بدو تولد تا زمانی نه چندان کوتاه درگیر این امر شایسته بوده ایم !!! زبانامروز یک تراکت دیدم مبنی بر اینکه می شود سه ماهه به زبان انگلیسی دست یازید ! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان خوب آدم اگر شاخهایش هم دیده نشود ولی روی سرش یک تحولاتی حاصل می شود وقتی چنین عناوینی را می بیند ! نیشخندیا بلانسبت شما ما خیلی کودن بوده ایم یا بلا نسبت بعضی ها ما خیلی باهو شیم که بعضی وعده ها را باور نمی کنیم . البته یک احتمال هم وجود دارد : اینکه سه ماه بست بنشینیم و بدون هیچ حرکت اضافی مربوط به حیات! کلمه از بر کنیم ... شیطانالبته از این دست وعده ها حتی بدترش را هم دیده و شنیده ایم که البته از قدیم گفته اند شنونده باید عاقل باشد ...خیال باطل

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸


غمنامه

 

 

وقتی خبر سقوط هواپیمای توپولف رو شنیدم ، نمی خواستم باور کنم که باز تعداد زیادی از عزیزان خانواده ها وبه خصوص جودوکاران کشورمان این طور مظلومانه با ما وداع کرده باشند .

تعداد حوادث پروازها در کشور به طرز مزخرفی بالاست اما گویا بعضی از مسئولین امر تا آخرین فروند و آخرین قربانی نمی خواهند فکری به حال این موضوع جانکاه کنند .

تنها کاری که از دست ما بر می آید هم آرزوی صبوری برای بازماندگان است .

به همه کسانی که جگرگوشه هایشان را در این حادثه از دست دادند و به مردم کشورمان برای از دست دادن دوباره تعداد زیادی از قهرمانان وسرمایه های ملی تسلیت می گویم .

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸


زیر یک آسمان

 

 

 

 یکی می خندد ، یکی می گرید ، دیگری اه می کشد . زایش ، رویش ، مرگ و...

همه ی اینها فقط و فقط زیر یک آسمان یک اسمان واحد اتفاق می افتد . همه ی این خنده ها و گریه ها و خوشحالی ها ، غمها  ... همه ی این مشترکات و همه ی این تفاوتهای باور نکردنی با فاصله ی یک خنده و گریه با یک اشک و لبخند ، چقدر فاصله ی موجود بین آدمها را مشخص تر می کند. فاصله ای که گاه انسانها را از حال هم بی خبر می کند انگار نه انگار که بنی ادم اعضای یک پیکرند ! پیکری زخمی به عمق تاریخ ، به عمق پیشرفت و به عمق فراموشی و به فراخور تمول !  

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸


بای ذنب قتلت

 

 

تنها کاری که کردم این بود : بغض کردم ،

اشک نریختم نتوانستم ! مظلومانه گریه کنم

فقط با خود تکرار کردم (( بای ذنب قتلت ))

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸