سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

خبرنگارنده...

 

  خبر ،‌ چیزی ست فراتر از آگاهی همگان و وقتی فردی توانایی به تحریر درآوردن آن را دارد به عنوانی مهم یعنی نگارنده خبر نائل می شود . هرچند کوچک ، هر چند ناچیز و ابتدایی این یک توانایی فراتر از سایرین را برای او به ارمغان می آورد و در کنار آن وظایفی را به دنبال این تمایز بر او متحمل می کند . نوشتن هر چیزی که اهمیت خبر به دیگرا ن را دارد آن قدر جسارت می طلبد که گاه در این آوردگاه تعداد رقیبان انگشت شمارند ، لاجرم رقبا چون دستی واحد بر صدد می آیند تا اشترک و همدلی را در قالب افکار و عقاید مختلف به ظهور برسانند و این یعنی قداست فعل نگاشتن . یعنی با وسیله ای به کوچکی قلم توانایی جابجایی چیزی بزرگتر از کوه را داشتن و این عمل آن قدر ظریف به انجام می رسد که گاه خود از آن حیرانیم ! قلم بی هیچ منتی مارا یاری می دهد اما گاه رهروان این عرصه چنان منتی بر کارشان می گذارند که باز حیرانیم ! نوآموز ، نوقلم و یا پیر از قلم فرسایی ،‌همه به هدفی واحد باید چشم داشته باشند ، باید آن امری جدا ،‌اما به هدف رسیدن هم جدا !‌

همه می دانیم که ادای حق قلم با هیچ کدام از نعم مادی میسر نیست ،‌ اما همیشه با نوازش فکری می توان از بخشی از زحمات این قشر پاسداری کرد . فراموش نکنیم که پاسداری و سپاسگزاری دو واژه مختلفند و اگر توقع سپاسگذاری از قلم را داشته باشیم ، بی شک به روزمرگی مبتلا و از استقلال فکری به  استیلای مادی کشانیده خواهیم شد واین یعنی عین قلم فروشی که واژه ای بسیار سخیف ودر عین حال  سنگین است . به سنگینی گناه تمامی آنهایی که سعی در ندیدن و ندانستن دارند ! تخصیص روزی به نام خبرنگار حکم بر تجلیل مادی از رسته قلم به دستان نیست چراکه اگر کاری از آنان به انجام می رسد وظیفه است اما اگر خسته نباشیدی صمیمانه از آنان به عمل بیاید حتما صاحبان این هنر را به ذوق خواهد آورد . براین مبنا گله ای نیست اگر هم امسال کتابهای انبار شده در برخی دپوهای شهر به دستمان نرسید !!! اما امیدواریم همکاران این عرصه در جدی گرفتن حرفه خود بیشتر بکوشند و به عوض توقع تجلیل از غیر ،مجمعی را برای خود در نظر بگیرندتا در روزی چون روز خبرنگاردور هم گرد آمده ودر جهت ارتقای فنی این رشته تلاش و همفکری نمایند و آرزو کنند تا قلم ، به حرمت خود ، قلمداران را پاس بدارد .

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸


سلول جمعی!

 

 

 

 

 

  امروز سوار تاکسی شدم . پشت تاکسی نشسته بودم و راننده منتظر مسافران دیگری بود تا ظرفیت تکمیل شود . در این میان گرما بیداد می کرد اما شیشه های ماشین بالا بود و دستگیره ای روی در نبود تا مسافران بتوانند کمی از این وضع خارج شوند . خواستم پیاده شوم اما دو نفر دیگر سوار شده بودند و برای پیاده شدن باید مزاحم آنها می شدم . به هر حال تاکسی حرکت کرد . ..

راست گفته اند : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی . این بود که به این نتیجه بکر رسیدم که برای تجربه کردن سلول انفرادی ! لازم نیست جرمی مرتکب شوی . همین که صاحب وسیله نقلیه شخصی نباشی کفایت می کند!تجربه بالاتر را زمانی کسب می کنی که وارد اتوبوس میشوی . گاهی اوقات با دیدن خلق که از در و دیوار این وسیله جابجایی مسافر آویزان هستند ، نگران می شوم و پیش خودم فکر می کنم اگر کسی توانسته باشد تا حالا به عزراییل دهن کجی کرده و او را دست به سر کرده باشد ، حالاست که دردستان سپید او جان را به جان آفرین تسلیم کند !

همه روزه شاهد اخبار زیادی راجع به افزایش ناوگان حمل و نقل شهری هستیم اما عملا تفاوتی را شاهد نیستیم .

... خلاصه اینکه در یک تردد کوتاه درون شهری هر کدام از فرشته های آسمانی ! را دیدی اصلا تعجب نکن .البته در بعضی از وسایل حمل و نقل شهری مثل مترو هم تجربه ای متفاوت خواهیم داشت . تازه باید مهارتهایی چون دفاع شخصی و برخی ترفندهای دیگر را هم آموخته باشیم ! محافظت اشیا و وسایل در مقابل با هرگونه خطر احتمالی غیر متصور و دفاع از شخص شخیص خودمان در مقابل هجوم بی محابای مسافران منتظر در ایستگاه ها که با چنان فشاری  به سوی هدف پیش می روند که اگر گوجه باشی رب می شوی !

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸