سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

از همگان دور باد

 

 

 

در گذشته نه چندان دور وقتی یکی از اعضای خانواده و یا فامیل به نوشیدن چای پررنگ تمایل نشان می داد ، کلی چشمهای نگران و سوالات بی پایان را به دنبال داشت : نکند فلانی معتاد شده باشد ! رنگ لبهایش هم عوض شده ، تند خو هم شده است و چند دلیل شناخته شده دیگر که از سوی مردم عادی هم برای تشخیص اعتیاد یک نفر کافی به نظر می رسید . اگر خدای نکرده کسی هم در خانواده ای مبتلا به این مشکل بود سعی در کتمان آن می کرد و یا حداقل در جامعه به این امر تظاهر نمی شد . البته ماده های مخدر مورد استفاده هم آنقدر شناخته شده بود که علایمی نسبتا مشترک را بعد از استعمال از سوی مصرف کنندگان می شد  مشاهده نمود . اما امروزه متاسفانه با تعدد این مواد و افزایش گونه های مختلف آن کمتر می توان از آثار مخرب آن دور ماند ؛ چراکه سوداگران حتی در قالب تنقلات در صدد عرضه آن به افراد جامعه بر آمده و از آسیب دیدن هیچ کدام از گروه سنی موجود در جامعه عبایی ندارند . این مسئله که به صورت یکی از معضلات کاملا محسوس درآمده است چون میکروبی موذی در بین اقشار جامعه در حال جولان دادن است و هر روز بخش وسیع تری را از آن خود می سازد و علاوه بر لطمات و صدمات مادی روح جامعه را نیز تخریب می کند . سست عنصری و خارج شدن از خود آگاهی آن چیزی ست که هیچ جامعه رو به پیشرفت و جوان آن را نمی خواهد اما ای کاش می شد  این میهمان ناخوانده را به درون راه نداد که این امر هم جز به همت انسانها و با اراده قوی آنها میسر نخواهد بود . هر چند اطلاعاتی را جع به این مسئله از سوی ابزار اطلاع رسانی جمعی به مردم ارایه می شود اما هر کدام از اعضای جامعه که آگاهتر از بقیه است نیز موظف به آگاه نمودن دست کم اطرافیان خود است ، چرا که نزدیکترین افراد به کسانی که در معرض خطر قرار دارند می توانند با آگاهی چهره به چهره عزیزان خود را از فلاکتی عظیم بازدارند که این وظیفه با توجه به حساسیت موضوع از سنین کودکی به بالا با توجه به ظرفیت فهم و درک افراد باید انجام شود .  به این ترتیب آرزو می کنیم که این معضل هم از ما و هم ازهمگان دور باد ؛ چرا که با داعیه زندگی در جامعه مدنی نمی توان  نسبت به سرنوشت بقیه همنوعان بی تفاوت بود .

 

 

                                                                                                          

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸


تشریفات...

 

 

 

  از هزینه های ازدواج زیاد می شنویم ، زیاد تعجب نمی کنیم و با گفتن یک شب است ! از آن می گذریم اما گاهی شاهد صرف هزینه هایی هستیم که نه برای یک شب و نه برای دلخوشی دو جوان ونه بسیاری دلایل دیگر است ، بلکه این بار با بهانه هایی چون آبروداری وشادی روح وامثال اینها چندین برابر هزینه ازدواج چند جوان هزینه می شود .

... اشتباه نکردید .درست است ازمخارج بعضا سرسام آورمراسم عزاداری صحبت می کنیم . در بین مردم ما خیرات و نذورات برای شادی روح عزیزان و جمع شدن بر مزار عزیزان از دست رفته اهمیت بسیار دارد . خیرات وعده های غذا بین کسانی که برای تسلی خاطر به نزد بازماندگان می روند و گاه ساعتها و حتی روز ها را با آنها سپری می کنند . این رسم پسندیده  کمابیش به روش های مختلف در بین ما ایرانیان زنده نگاه داشته شده است و تا جایی که به اصراف کشیده نشده است بسیار بجاست . اما در برخی موارد که نادر هم نیست شاهد صرف هزینه های گزافی برای این منظور می شویم . از محل دفن متوفی گرفته تا سالنهای پذیرایی و نحوه سفارش و سرو غذا همه و همه نشان از تشریفاتی غیر ضروری دارد که بیشتر به نمایش دارایی و ثروت شبیه است تا برگزاری مراسم یادبود ، حتی شرکتهای مختلفی هم هستند که در ازای دریافت وجه وظیفه این مراسم را عهده دار می شوند  که این هم خاطر نشان می کند که این مسئله به صورت یک رسم اجتماعی رو به رشد است .

... این درست است که هر کس اختیار دارایی خود را دارد و می تواند هر طور که خواست آن را هزینه کند ؛ اما واقعیت این است که به سبب قرار گرفتن ما در محدوده زندگی اجتماعی اعمال و کردارها به زودی در جامعه تسری می یابند و از آنجاکه برخی مسائل در جامعه ما حکم ارزش را دارند متاسفانه شاهد افزایش رسم و عادتها و بهتر بگوییم بدعتهایی می شویم که چندان ضروری نیستند و جامعه را به سوی تشریفات سوق می دهند . 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸


مشتلق...

 

 

  دست بر غذا!زبان امشب باز اخبار نگاه کردم . دیدم و شنیدم ای وای قراره قیمتها شفاف سازی بشه ! نمی دونم من نفهمیدم یا بعضی مسئولین و تصمیم گیرندگان مفهوم بعضی واژه ها براشون غیر قابل درکه ...

...مجری برنامه با قیافه و لحن قابل تاملی به آقای مسئول می گفت که قیمتها بالاست و تورم ایجاد شده و باز با لحنی که حتی مادر هم اینقدر دلسوزانه برای بچه خودش پرپر نمی زنه از حق مردم میگه ...یول

جالب تر اینکه آقای مسئول منت هم سر ما میذارند و می فرمایند که قیمتها تا به حال قیمتهای واقعی نبوده و قراره بعد از این قیمتها واقعی و شفاف باشند .عینک

ما هم تا بحال می دونستیم داریم با چند برابر قیمتهای واقعی زندگی می کنیم اما ظاهرا روز خوشمون بوده و اصل قضیه هنوز شفاف نبوده .فکرشو بکن حالا که با قیمتهای غیر واقعی زندگی می کردیم این بودیم بعد از این با این شفاف سازی معروف چه طوری باید امور بگذرونیم با کرام الکاتبینه ...گریه

حالا افتاد واسه چی بهتون مژدگونی یا همون مشتلق خودمون رو تقدیم کردم ...تعجب

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸