سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

رنگ همسایگی

 

 آن وقت ها که هنوز دنیا این قدر پیشرفت نکرده بود و به اصطلاح مدرن نشده بود خیلی چیزها معنی داشت ، رنگ داشت و می شد برای آن واژه صرف کرد . یکی از همین مفاهیم همسایگی بود و روابط آدمها به عنوان کسانی که همسایه ی هم بودند و در مجاورت هم زندگی می کردند . همسایه یعنی نزدیک تر از فامیل بود و به سبب آفتاب و مهتاب مشترک حق و حقوق همسایگی خیلی معانی داشت . همسایه از حال همسایه خبر داشت ، تا چند ده خانه آن طرف تر همسایه و هم محلی محسوب می شدند و خود را موظف به رعایت خیلی چیزها کی کردند که بهشان می گفتند مرام ! آداب و رسوم همسایگی و مرام آن را در هیچ جا نمی شد یاد گرفت الا موقعی که کسی دچار مشکلی می شد و یا جشن و شادی بود و خلاصه کمک لازم بود آن موقع می شد فهمید که همسایه از فامیل هم نزدیک تر است و می شد معنی مرام را فهمید . حقوق و محدوده ی آزادی ها بدون هیچ قانونی اتوماتیک اجرا می شد و الان فقط می شود گفت ک یادش بخیر ...

... همسایگی هم مثل خیلی واژه های معنی دار دیگر دستخوش تحولات شده است ! این روزها آدمها به ندرت همسایه ی خود را به جا می آورند . همسایه ها از روی واحد مجتمعی که در آن سکونت دارند هم را می شناسند و به خاطرمی آورند و یا اصلا در یک مدت زمان طولانی هم را نمی بینند و نمی شناسند. خلاصه این روزها دنیای همسایه ها دنیای ناشناس ها و نا شناخته هاست . اصلا مردم علاقه ای ندارند همسایه هایشان را بشناسند ! که چه بشود بفهمی همسایه ی بغل دستی ات کیست ویا چه مشکلی دارد ؟ گرسنه می خوابد و یا سیر ؟ ! مده است یا زنده ؟ ! به ما چه که بلکه بتوانیم مشکلی از دوش کسی برداریم و یا محرم راز کسی باشیم ؟ ! این همه مشاور و روانشناس برای چه درس خوانده اند ؟!

... این روزها مردم همسا یه هاشان را در جیب هایشان حمل می کنند !!! و یا اغلب دم گوششان می گیرند و با ان مزاحم دیگران می شوند !!! این روزها همسایگی یعنی چت یعنی پیامهای کوتاه یعنی اینترنت و...

... ظاهرا کسی هم دلش برای بوی خوش همسایگی تنگ نمی شود ؛ چنان بی تفاوت و سرد از کنار هم می گذریم که انگار نه انگار فاصله ی محل زندگیمان فقط یک دیوار است ! بعضی هایمان هم چقدر به این بی تفاوتی ها می نازیم . خبر هم نداریم که سرک کشیدن و دور از جان کنجکاوی در کار دیگران با ادب و آداب معاشرت و فرهنگ جامعه ی مدنی فاصله اش زمین تا زیر زمین است ! مخلص کلام اینکه سریع تر از پله ها برو بالا تا یک وقت رنگی نشی...

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩