سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

اسمم را عوض کن !

 

    از همان وقتی که برای نقش یک لوطی تهرانی آنهم از نوع اصیل ، یک هنرپیشه لهجه دار انتخاب شد ؛ فهمیدم که یک سری از اصول تغییر کرده ولی وقتی دیدم همان لهجه در بسیاری از نوشته ها و پاورقی ها هم خودنمایی می کند ! فهمیدم که کار از کار گذشته ...

هر چه فکر کردم دیدم : آهان ! اسمم نه دوله و زاده دارد ونه شبیه به اهالی قبل از تاریخ است نه شبیه به هیچ کدام از سرسپردگان تاریخ ،‌ یک اسم مرخم و کوتاه هم نیست ! اما دستشان درد نکند هرکس هم که هر جور می خواهد آن را می نویسد و تلفظ می کند .القصه بابام هم معروف نبود که من هم به واسطه فضل او ! معروف شوم و یا حداقل بتوانم در جای واقعی !!! خود باشم . خودم هم که نه پور شاه بودم و نه بخت ، یارم بود ! این شد که ما شدیم حاشیه و تو با آن لهجه شیرینت شدی بچه تهران !!!

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :