سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

هر چه خواست دل تنگت بخوان ...


آقا هر کس یه اسم و  عنوانی داره . از قضا حقیر و کلی از افمله ( همون فامیل ) دارای همین اسم فامیل هستیم که برمی گرده به زادگاه نیاکان عزیزمون که یه جای کوهستانی و از قضا بر کوه ( به فتح ب ) و یا بر کوه ( به کسر ر ) هستش که یکی از روستاهای خلخال محسوب می شه که افراد باسواد و اهل ادبی داشته ( نه ! هنوزم داره ) اما به سبب رسیدگی بیش از حد به روستاها ! عده ی زیادی از چند ده سال پیش و بسیاری هم از نیم قرن پیش تا حالا مجاور شدن ! ( منظورم مجاورت با دود و گازوئیله ) داشتم می گفتم که از دیر باز هر کی هر جورکه خواسته ما ! ( یعنی من و بچه فامیلا رو ) صدا زده غافل از اینکه این مسئول بی انصاف ثبت احتمالا موقع ثبت اسم فامیل مبارک جای ( گ) و (ک ) و هکذا ( ب) و ( پ) رو عوضی اشتباه گرفته ! و یه فاجعه ی تاریخی به وجود اومده ! القصه به اینجا رسیدیم که ما ( من و همو نا ) بعضی اوقات با یه لقب نا خوشایند شبیه آدمایی که زیاد حرف می زنن ! صدا زده می شیم که البته آب که از سر گذشت چه یه وجب چه ...

اینا رو گفتم که تکلیفمونو همین اول کاری مشخص کنم که با اون نگاهای عاقل اندر ... نگاه اسم فامیلم نکنی که من و بچه های فامیل بدجوری بهش تعصب داریم ...

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧