سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

کدام واژه ؟!

 

این روزها خیابانهای شهر رنگ دوست داشتن و عشق را به آدم یادآوری می کنند ، هر روزی که باشد ولنتاین یا سپندارمذگان بهانه ای ست برای یادآوری عشق ، برای اینکه به یادمان بیاورد که شریک زندگیمان را  و کسی را که لحظه هایمان را با او قسمت کرده ایم چقدر برایمان عزیز است و فراموش ناشدنی ؛ چه لحظه هایی را با او شریک بوده ایم و خواهیم بود ، چه مشکلاتی را با هم از پای در آورده ایم تا به اینجای عمر رسیده  ایم . چه بهانه ای شیرین تر از یک روز برای تقدیر از هم ، برای اینکه به یاد هم بیاوریم که چقدر برای هم عزیزیم و به یاد بیاوریم که دوست داشتن یعنی چه ؛ هر چند دوستی و عشق در یک روز فهمیده نمی شود اما آغاز از هر کجا باشد مانع پایان است ...

البته باز مثل همیشه باید منت دار !!! بیگانگان باشیم که با نام دیگری تقویم فرهنگمان را ورق زده اند و ما را به داشتن چنین روزی در تقویم خودی آگاه ساختند ...

با هر واژه ای که باشد عشق و محبت رنگ زیبایی دارد اما حس ناسیونالیستی می گوید که بهتر است فرهنگ داخله !!! را محفوظ نگه داریم تا بدانیم علی رغم به تاراج کشیده شدن فرهنگمان ما ایرانی هستیم ...

    

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :