سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

افسانه های وطنی ...

 

 

           چه داستانهای زیبایی می شنیدیم. وقتی بچه بودیم، داستانها آن قدر شیرین بود که با شنیدن آنها آرام می گرفتیم و خوابهای خوب می دیدیم .به مرور بزرگ شدیم ، آن حکایات کم وکمتر شد و رنگ باخت ؛ تا جایی که دیگر اثری از داستانها و حکایات قدیمی نماند . اسطوره های  قدیمی بی بها شدند . در مورد آنها چیزی ساخته نشد تا نسل های جدیدتر هم بدانند که آرش کمانگیر که بود و حسن کچل چه قدر شیرین بود و چرا ماهی سیاه کوچولو به جسارت مشهور شد و کودکان دنیا هم با او آشنا هستند! از موضوعات جدید و سایر تولیدات تلویزیونی و سینمایی  هم خبری نشد ر به هر حال وقتی چیزی برای عرضه به کودک و نوجوانمان نداشتیم که به عنوان فیلم و کارتون و سرگرمی به آنها نمایش دهیم ، رسانه های بیگانه گفتند شما اصلا نگران نباشید ! ما برای شما از هیچ داستان می سازیم یا بهتر بگویم داستان می بافیم ! هری پاتر می سازیم و تا وقتی قهرمان داستان بزرگ شود و زن بگیرد چند قسمت بیشتر می سازیم و کتاب هم چاپ می کنیم و وقتی هری پاتر پا به عرصه گذاشت فیلمهایش دوبله شد ، کتابهایش ترجمه شد – سریع تر از آنچه تصورش را بکنید – و همه هم بدون اینکه طعم آن را بدانند با ولع آن را بلعیدند، نجویده !!! بعدش هم یک لیوان آب خنک رویش نوشیدند . به این ترتیب برای افسانه های زیبای کشورمان گوری بزرگ کنده شد و آنها همگی در یک گور دسته جمعی مدفون و بدون هفتم و چهلم فراموش شدند !!!

با دیدن برخی افسانه ها و اسطوره های خارجی می توان برخی مشترکات فرهنگی نسلهای مختلف حتی با فاصله مسافتی را درک کرد . چیزی زیبا در آن اسطوره ها نهفته است که جدای از تفاوت قومیت تو را وامی دارد به ریشه بعضی چیزها فکر کنی؛ رنجی که ژاندارک متحمل می شود !‌ حتی یک پله پایینتر روباهی که عدالت خواه است ! و...اما چنین شانسی در مورد ساختهای اخیر غربی صدق نمی کند . مدتی برنامه های تخیلی با آن هیولاهای مزخرف که کلی نام برای سازنده اش کسب کرد ، روی بازار شناور بود که در واقع کار عده ای مهندس وتکنسین و بیشتر یک کار فنی بود تا هنر سینمایی که با عنوان فیلم عرضه می شد که چنین ساخته های سینمایی کم نبوده ونیستند که با شماره بندی وارد عرصه شدند و خیلی هم راجع به آنها صحبت شد . گونه های مختلف چنین فیلمهایی که تماشاچیان را به تشکیل صفهای طولانی ترغیب می کند ، خوراکی مناسب برای افکار گرسنه فرهنگی نیست !‌

روح پریشان ، فکر متشنج و صدها مشکل دیگر ارمغانی نازیباست که از این فیلمها به جای می ماند که اغلب هم تحت عنوان اغنای حس هیجان انسانها ساخته و عرضه می شوند ! مگر هر آدم چه قدر سهم وظرفیت دیدن هیولا و وحشت و انتقال استرس را در طول زندگی باید به خود اختصاص دهد ؟!

...تجربه دیداری و شنیداری ثابت کرده است که هر وقت رسانه های داخلی دستی جنبانیده اند ،‌ هجمه مسلسل وار خارجی به هدف نخورده بازگشته است ! اما متاسفانه گویا دست اندر کاران داخلی ترجیح می دهند غذای آماده به میهمانان رسانه تعارف کنندو زحمت آشپزی نکشند . سرآشپز غربی هر چه پخت ، نوش جان !

تا زمانی که خودسانسوری داخلی در زمینه ساخت فیلمها و همچنین عدم پرر راه اعتلای فرهنگ بیگانه به خصوص در نزد نسل جدید جامعه برخواهیم داشت . (‌ در ضمن هری پاتر شماره هفت هم رسید !!! چشم ما روشن )

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧