سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

ما اینگونه ایم !!!

  وقتی در بحث ها ، در مجالس دوستانه و یا جلسات خانوادگی و در سایر مجامع صحبت می کنیم چه تعداد سر به علامت تایید تکان می خورد ؟! آمار این یک قلم از دست من و شما خارج است . حالا بحث و موضوعش چه چیز است ؟! فرض بفرمایید راجع به فرهنگ ، و کاستی ها و ارتقای آن صحبت می کنیم . در درجه اول کسانی که در جلسه مورد نظر حضور دارند از هر گونه کاستی خود را منزه می کنند و بعد هم داد سخن سر می دهند و همه افعال را از نوع غایب به کار می برند


 

. من اینم ! نتیجه خلاصه شده اغلب گپ ها و بحث ها می شود البته نتیجه تئوری !  چون بلافاصله که از در ورودی سالن اجلاس ! خارج می شویم آن غده بزرگه ی دستور دهنده به مغزمان از این همه تظاهر گیر پاچ می کند و شروع می کند به درست عمل کردن . آن آدمی را که چند لحظه پیش با او هم کلام و هم رای بودیم به تمسخر می گیرد و بعد در گام دوم از حق تقدم صحبت کرده بودیم آن را هم به صورت همیشگی عملی می کند ! بعد می رسد سر چهارراه چراغ زرد را که چراغ احتیاط است بی وقفه رد می کند مبادا که پشت چراغ مدنیت کمی معطل شود ! در خیابان از لایی کشی و با سرعت توی باران ویراژ دادن را در نظر بگیر الخ...

نوبت به محل مسکونی که می رسد : صبح علی الطلوع در منزل را به قصد کار چنین می کوبیم که هر تنابنده ای در روی زمین بداند که ما داریم می رویم دنبال کار و زندگی و بعد ماشینمان را با چنان سر و صدایی آتش می کنیم که فانتوم غلط کرده از این صداها از خود در کند . بعد از آنجایی که زن و شوهر هر دو کارمندیم یادمان می رود به فرزندانمان آموزش دهیم که در غیاب ما رعایت ادب و سکوت را بنمایند و اجا لتا حرکات آکروباتیک را به سالن ورزش موکول کنند ! غروب هم که یکجا جمع می شویم و اگر احیانا شب جمعه باشد که روزگار همسایه ها را سیاه می کنیم که هم بدانند که ما کس و کار داریم و یالقوز نیستیم که البته این عمل را با حداکثر توان و ظرفیت صدا در غالب قهقهه و همهمه و سایر ادوات تا پاسی از شب ادامه می دهیم و بعد هم مهمانان با بوق و کرنا مشایعت می شوند .

همیشه هشتمان گره نهمان است ولی برای آبروداری باید زیر قرض هم برویم آخر ما به هم خیلی احترام می گذاریم و باید هدیه مان در مراسم فلانی بترکاند . اگر هم از صمیم قلب راضی نباشیم اما باید آبروداری کنیم . امانت داری را خیلی مدح می کنیم اما امان از یک درد دل دوستانه که آدامس محافل عمومی می شود و آدمها را از خیلی چیزها بیزار می کند .

ازدواج را خیلی مقدس می دانیم اما دختران فامیل که پدرشان کم توان است و نمی تواند جهیزیه خوبی تهیه کند همه مرز سی را گذرانده اند ! و از آنجایی که بعضی پسرانمان هم تمکن مادی ندارند باید تا پاسی از عمرشان بدوند تابتوانند خرج آیینه و شمع دان و آرایشگاه و عطینای فقط یک شب را مهیا کنند .

نمی دانیم همسایه ای که چند سال است دیوار به دیوار ما زندگی می کند شبها غذا می خورد یانه ولی باید حتما بدانیم در یک فصل بازیکنان فیکس باشگاه دسته دو فلان کشور اروپایی چه قدر گرفته است .

تا می توانیم از انتقاد صادقانه دوری می جوییم آخر ما به هم خیلی احترام می گذاریم و معتقدیم نباید چشم سفیدی کنیم و حتی نکات اشتباه را به دیگران یادآوری کنیم . بنابراین پشت سر او حتما به گفتمان می پردازیم و فاتحه اش را می خوانیم .

حتما به عروسی و عزای هم می رویم و از کم کردن هزینه ها به هم نمایش می دهیم ! و بعد هم خدا نکند کمی قناعت شده باشد ، حلوای طرف را چنان می پزیم که زنده زنده بمیرد . خلاصه تمامی این خصایص و کلی از چیزهایی که نگفتیم _ به واسطه خودسانسوری _ از ویژگیهای ماست که باافتخار ما اینیم ! را برزبانمان جاری می سازد ...

... نکند خدای ناکرده  این گونه مطالب نا امیدمان کند و دپرس ! شویم که البته بعید به نظر می رسد چرا که برخی افراد با دیدن این سطرها بادی هم به غبغب می اندازند و از مااینیم !!! کلی ... کیف می شوند ولی باید عرض کنم که نگارنده اینها را محض مطالعه افرادی می نویسد که از بعضی چیزها هنوز نمادی مثبت هم می توانند دریافت کنند .

... می توان این گونه گفت : ما ایرانیها با این پیشینه فرهنگی چراباید در عمل به نکات منفی از زندگی روی خوش نشان دهیم ؟! چرا با فکر و نه از سر احساسات فرصت چیزهای مثبت را از هم می گیریم . کمی فکر کنیم و آن مثل معروف سوزن و جوالدوز را حتما عملی کنیم .

 

                                                                                                       

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧