سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

اشک درختان...

 

  ... گاه گداری که به خارج از شهر می رویم و یا به باغهای نزدیک شهر و محل سکونتمان سری می زنیم . (  خدا پدر ایجاد کنندگان این فضاهای سبز و باغات را بیامرزدکه ما این نسلیها از برکت زحمات برخی خیرین کلی فضای سبز و باغ در شهرمان داریم ) عرض می کردم وقتی به این فضاهای سبز می رویم عده ای را  می بینم که دائم آویزان به سرو کله این درختها هستند . از قدیم شنیده ایم که حق چشم یعنی به اندازه یک عدد میوه اشکالی ندارد ولی کار از جایی به باریکه می کشد که بعضی دوستان با خودشان کیسه و گونی و تجهیزات به همراه می آوند و حالا درو نکن کی درو کن !!! البته اگر این کاربدون ضرر زدن به درختان باشد باز هم اشکالی ندارد ولی بعضا شاهد صحنه هایی هستیم که اگر می توانستیم حتما اشک درختان را می دیدیم . تعداد انگشت شماری از باغها که از گزند آتش سوزی های غیر عمدی ! جان سالم به در برده اند در زمره اموال عمومی محسوب می شوند و یا حداقل عموم مردم می توانند از آنها استفاده کنند . اما متاسفانه بعضی افراد به این مسئله توجهی نمی کنند . دگران کاشتند ما خوردیم ! ما ...................................

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧