سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

بهانه می آوریم ...

 

  موضوعات مختلفی راجع به کتاب و کتاب خوانی و رابطه ایرانی ها با کتاب می خوانیم و با آمار و داده ها متوجه می شویم که میا نه مان با کتاب خوب نیست و تنها یار مهربانمان را زیاد تحویل نمی گیریم . اغلب هم برای رد گم کنی ! از گرانی کتاب و کمبود کتابخانه می گوییم . کسی منکر برخی کمبود ها در این مورد نیست اما آیا نباید کمی با خودمان رو راست باشیم ؟! اغلب ما ایرانیها سمعی ، بصری ! هستیم و خود را از شر هر چه اطلاعات و آگاهی های مکتوب است راحت می کنیم ؛ البته در این میان اینترنت و منابع این گونه مستثنی هستند . از کودکی باید کتاب خواندن را آموخت اما راستش را بخواهید گاهی این تجربه عملی را از دید کودکانمان پنهان می کنیم ! و برای انتخاب نوع پیتزایمان به اندازه چند ده صفحه خواندن کتاب وقت می گذاریم . طبیعی ست که در آینده هم افرادی را خواهیم داشت که اهمیت مطالعه کتاب را درک نکرده اند .

برخی براین تصورند که با دائر شدن نمایشگاههای کتاب ویا فروش ویژه و مسائلی از این دست تمامی مشکلات مربوط به کتابخوانی حل می شود و یا مشکل انتخاب کتاب است و الخ . اما همانطور که عرض شد ما برای خیلی چیزهای کم ارزشتر وقت بیشتری می گذاریم و به طور مختصر باید عرض کنم برای نخواندن کتاب بهانه می آوریم !!!

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧