سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

زنده باد زندگی گسترده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

  هر چه بیشتر به جلو پیش می رویم و به پیشرفتهای بیشتری می رسیم ، به عقل و آگاهی بشر دوره های پیشین بیشتر پی می بریم مثلا بشر هزاره اول که در غارها و در کنار نهر ها زندگی می کرده ؛ بی دغدغه صاحب خانه و صدالبته اجاره بها چقدر خوشبخت بوده . البته این بخشی از ماجراست . شکار و تهیه غذا به صورت رایگان هم یکی دیگر از شاهکارهای محیر العقول او بوده که البته الان نه می توان شکارپیداکرد و نه شکارگاه ؛ هر چند که بشر امروز نوع جدیدی را در زندگی پیاده می کند آنهم صید همنوع خود که احتمالا فقط هم از عهده بشر امروز ساخته است ...ناراحت

... کمی نزدیکتر هم که می رویم زندگی گسترده البته از نوع هم مرزی با حیوانات بوده که افراد علاوه بر خودشان به فکر دامهایشان هم بودند و در حیاط خانه هایشان آغلی برای این امر در نظر گرفته بودند . رافت بشر هم به این صورت به اثبات می رسدنگران ! هرچند بعضی آدمهای امروزی رئوف ترند : مثلا دائم سگشان را در بغلشان به گردش می برند ..نیشخند. بگذریم و برسیم به زندگی گسترده نوع دیگر که واقعا جالب بود و پر از خاطره برای مادر شوهر و البته بیشتر عروس خانمها !!! ولی در این نوع هم آدمها خیلی عاقل بودند ، چون هنوز شروع به ساخت لانه های زنبوری به اسم آپارتمان نکرده بودند و داشتند مثل بچه آدم زندگی می کردند . ولی همه اش تقصیر این نسل ... هاست که دم از استقلال زدند و بعد هم که آن استقلال لال آخرش را داد به دلال و این طور شد که ما الان زیر یوغ استعمار نوین هستیم ! استعماری که حرف آدم سرش نمی شود و هر سازی می خواهد می نوازد . هر چه هم می گوییم آقا چادر گران است می گوید به من چه اگر پول نداری برو چادر بزن کنار خیابان . ولی خوب باید این بشر نوین به فکر ابداع چادر های بزرگتری باشد که ما هم بتوانیم به صورت خانوادگی در آن جای بگیریم . البته با وضع موجود باید چادرمان را کنار نهر آب بر پا کنیم . تازه یادمان باشد تیر برق هم بهمان نزدیک باشد . بالاخره باید اساسی کار کنیم عینک.

... به هر حال هر چه فکر می کنم این نزدیکترین راهی ست که ما را به سر منزل مقصود هدایت می کند . شاید بدین وسیله تمامی عوامل گرانی مسکن یعنی این ابتدایی ترین نیاز بشر از پای درآیند و ما هم قبل از تغییر آدرس به دیار باقی یک خانه ای هم این طرف برای یادگاری داشته باشیم . دلخوشی ست دیگر ...

 

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸