سورا

در روزگاری که حرف بغض گلوی آدمهاست ، نوشتن مرحمی ست اگر امیدی به شفا باشد .

سلول جمعی!

 

 

 

 

 

  امروز سوار تاکسی شدم . پشت تاکسی نشسته بودم و راننده منتظر مسافران دیگری بود تا ظرفیت تکمیل شود . در این میان گرما بیداد می کرد اما شیشه های ماشین بالا بود و دستگیره ای روی در نبود تا مسافران بتوانند کمی از این وضع خارج شوند . خواستم پیاده شوم اما دو نفر دیگر سوار شده بودند و برای پیاده شدن باید مزاحم آنها می شدم . به هر حال تاکسی حرکت کرد . ..

راست گفته اند : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی . این بود که به این نتیجه بکر رسیدم که برای تجربه کردن سلول انفرادی ! لازم نیست جرمی مرتکب شوی . همین که صاحب وسیله نقلیه شخصی نباشی کفایت می کند!تجربه بالاتر را زمانی کسب می کنی که وارد اتوبوس میشوی . گاهی اوقات با دیدن خلق که از در و دیوار این وسیله جابجایی مسافر آویزان هستند ، نگران می شوم و پیش خودم فکر می کنم اگر کسی توانسته باشد تا حالا به عزراییل دهن کجی کرده و او را دست به سر کرده باشد ، حالاست که دردستان سپید او جان را به جان آفرین تسلیم کند !

همه روزه شاهد اخبار زیادی راجع به افزایش ناوگان حمل و نقل شهری هستیم اما عملا تفاوتی را شاهد نیستیم .

... خلاصه اینکه در یک تردد کوتاه درون شهری هر کدام از فرشته های آسمانی ! را دیدی اصلا تعجب نکن .البته در بعضی از وسایل حمل و نقل شهری مثل مترو هم تجربه ای متفاوت خواهیم داشت . تازه باید مهارتهایی چون دفاع شخصی و برخی ترفندهای دیگر را هم آموخته باشیم ! محافظت اشیا و وسایل در مقابل با هرگونه خطر احتمالی غیر متصور و دفاع از شخص شخیص خودمان در مقابل هجوم بی محابای مسافران منتظر در ایستگاه ها که با چنان فشاری  به سوی هدف پیش می روند که اگر گوجه باشی رب می شوی !

 

 

  
نویسنده : مریم ابراهیمی پرگو ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸