خداحافظ فصل جوانیم ...

 

 

  موسم می گذرند . فصل ها به ترتیب از سر گرفته می شوند و به یاد می اورم که خداحافظ فصل جوانیم ؛ سلام بر تو امید پیری ...

آن قدرآرام و بی صدا می آیند که نمی فهمی کدام را زودتر زندگی کرده ای ! برفهای زیر پایت وقتی که چون صدای شکستن سکوت بر روی آن ها قدم می گذاری یا خزان خرامان را که با برگهایش به تو می فهماند که زندگی رنگ به رنگ است. بهار که خود را عروس فصلها می داند ناز می فروشد و آرام آرام وارد عمرمان می شود تا بدانیم که چه سالیانی را پشت سر گذاشته ایم و در تابستان برای زندگی مزه نشده مان خجالت بکشیم و عرق بریزیم . و این عمر است که می گذردو روی چهره مان یادگاری از چین می گذارد و حرمت ! هر چین به حرمت کنار آمدن با روزی از زندگی ؛ هرچند روزگار هم نخواهد این را بفهمد که کوچکی هست و بزرگی . امان از دست روزگار که چون عروس هزار داماد می ماند که همه هم دوستش دارند هر چند به قیمت تمام وقتشان و عمرشان هم که باشد او را تجربه می کنند . پس پیش به سوی تاراج  فصلها به نیت عمرمان  ...

/ 2 نظر / 14 بازدید
سحر

هر روز بامداد ... لحظه ای چند آرنج خود را بر درگاه پنچره آسمان بگذار و دیده بر چهره پروردگار خویش بدوز سپس با تصویری از این دیداركه در دلت نقش بسته است نیرومند و استوار برای روبرو شدن با یک روز دیگر به پیش رو. سلام دوست نازنين کلبه قشنگی داری منم با يه آپ جديد به روزم درضمن بالاخره تونستم آموزش فال قهوه رو تو وبلاگم قرار بدم ..در کنار اون لینک مجموعه بی نظیر60فیلم ترسناک و آموزش ماساژ هم گذاشتم ..خوشحالم که با کمک دوستای خوبم بالاخره موفق شدم ..دوست داشتی سربزن من که خوشحال میشم این رفت و آمد ادامه داشته باشه و دوستای خوبی برای هم باشیم...روز پائیزی قشنگی رو پیش رو داشته باشی مهربون[بغل][گل][بغل]

مهدی

سلام خسته نباشی مطالبت خیلی رنگ یاس وناامیدی میده یه کم با انرزی مثبت بنویس